Translation of "leeches" into Persian
ديوهها, زالوها, زالوییان are the top translations of "leeches" into Persian.
leeches
verb
noun
Plural form of leech. [..]
-
ديوهها
common name for animals
-
زالوها
Turning pale, Stepan tore the leeches from his chest and crushed them underfoot.
رنگ از روی استپان پرید. زالوها را از سینهاش کند و با پا له کرد.
-
زالوییان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "leeches" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "leeches" with translations into Persian
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
-
(با زالو) خون گیری کردن · (با سماجت)تلکه کردن · (با: onto) انگل کسی شدن · (جانورشناسی) زالو · (قدیمی) پزشک · (مثل زالو) به کسی چسبیدن · (مجازی) مفت خور · (مهجور) درمان کردن · انگل · حجامت کردن · حکیم باشی · دیوه (زیر رده ی Hirudinea به ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون گیری کار برد داشت) · رگ زدن · زالو · زالو (بر کسی) نشاندن · زالو انداختن · زروک · شفا دادن · صدای مزاحم · طفیلی · لبه ی بادبان کشتی · پارازیت · پزشکی کردن
Add example
Add