Translation of "licentiate" into Persian
لیسانسیه, (در دانشگاه های فرانسه و غیره) لیسانس, (کسی که در حرفه ای دارای پروانه و اجازه نامه ی رسمی است) دارنده ی گواهی نامه ی رسمی are the top translations of "licentiate" into Persian.
licentiate
noun
grammar
A person who holds the academic degree of license. [..]
-
لیسانسیه
The servant replied that he was called the Licentiate Juan Perez de Viedma
مهتر به او جواب داد که نام اربابش عالی جناب لیسانسیه ژوان پرزدوویدما است
-
(در دانشگاه های فرانسه و غیره) لیسانس
-
(کسی که در حرفه ای دارای پروانه و اجازه نامه ی رسمی است) دارنده ی گواهی نامه ی رسمی
-
Less frequent translations
- دارای جواز
- دارنده پروانه
- رسما مجاز
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "licentiate" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "licentiate" with translations into Persian
-
(از نظر اخلاقی و جنسی) لگام گسیخته · (نادر) بی توجه به قوانین و مقررات · افسار گسیخته · بی بندو بار · خودسر · لچر · هرزه · هیز
-
اسراف · هرزگى
-
از روی هرزگی · با سهل انگاری در آیین های دستور یا انشا
-
(از نظر اخلاقی و جنسی) لگام گسیخته · (نادر) بی توجه به قوانین و مقررات · افسار گسیخته · بی بندو بار · خودسر · لچر · هرزه · هیز
-
(از نظر اخلاقی و جنسی) لگام گسیخته · (نادر) بی توجه به قوانین و مقررات · افسار گسیخته · بی بندو بار · خودسر · لچر · هرزه · هیز
Add example
Add