Translation of "likeness" into Persian

شباهت, تشابه, شکل are the top translations of "likeness" into Persian.

likeness verb noun grammar

The state or quality of being like or alike; similitude; resemblance; similarity. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شباهت

    noun

    You are not like anybody I ever met.

    به هيچ کدوم از اونايي که تاحالا باهوش بودم شباهتي نداري.

  • تشابه

    but there the likeness ended, for his whiskers were shaved off

    اما دیگر تشابه بین این دو نفر به همین جا خاتمه مییافت، زیرا سبیلهای او تراشیده بود

  • شکل

    noun

    It was like they were having a conversation.

    نگاهش ون شکل خاصی داشت، مثله این بود که داشتند با هم صحبت میکردند.

  • Less frequent translations

    • مثل
    • تصویر
    • صورت
    • همانندی
    • عکس
    • تِمثال
    • مجسمه
    • فرتور
    • تندیس
    • رونوشت
    • یکسانی
    • دیس
    • نسخه
    • شباهت صورت
    • صورت ظاهر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "likeness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "likeness" with translations into Persian

  • او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
  • ماهی وار، ماهی سان، کما ماهی ، کانه ماهی/سمک
  • (تقریبا یا عینا مثل هم) همانند · (جمع) چیز مورد علاقه · (صفت ساز) همانند · (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن) · (قیدساز) به روش · (محلی) محتمل · (محلی) نزدیک بود که · (مطابق با) ویژگی فردی · (مهجور) خوشایند بودن · (مهجور) مقایسه کردن · (نادر) رجوع شود به alike · - مانند · - وار · - وار [doglike و moon-like] · - وش · - گونه [coward-like] · -وش · mesl · انگار · براى مثال · به گونه ای که · ترجیح دادن · ترجیحات · تشبیه کردن · تمایلات · حاکی · خمیره · خواستن · خواسته ها · خوش آمدن · خوش آمدن از · خوی · در شرف · دوست داشتن · دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن) · دیز · سرشت · شاید · شبیه · طبع · قابلیت مقایسه · مانند · مایل · متمایل · متناظر · مثل · مثل اینکه · مثل هم · محتملا · مشابه · مناسب · میل داشتن · نظیر · نمایانگر · نهاد · همان · همانطور · همانند پنداشتن 0 · همانگونه · همجور · همچنان · همچو · واره، سان، دیس · پسند کردن · پسندیدن · پیش آگاهی دهنده · چنان · چنان که · گویا · گویی · یک جور
  • کاکایی وار، مانند مرغ دریائی، همچون یاعو
  • پسر کو ندارد نشان از پدر
  • آي.جي.اف-1 · فاکتور رشد شبه-انسولین
Add

Translations of "likeness" into Persian in sentences, translation memory