Translation of "limping" into Persian
جان سختی, طاقت, لنگی are the top translations of "limping" into Persian.
limping
noun
verb
grammar
Present participle of limp. [..]
-
جان سختی
noun -
طاقت
nounMy body is limp for you!
بدنم طاقت فشارت رو نداره!
-
لنگی
nounbut I was now me despite a limp,
اما حالا با وجود لنگی پایم ، من بودم
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "limping" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "limping" with translations into Persian
-
(به ویژه د رمورد جلد کتاب) نرم و خم شو · (کشتی و اسب و اتومبیل عیب دار و غیره) لک لک کنان رفتن · افتان و خیزان رفتن · انعطاف پذیر · بی حال · جلد شومیزی · خم پذیر · سست · سکته داشتن · شل · شل (به ویژه در مورد چیزی که قبلا سفت یا شق یا استوار بوده) · شل و ول · شلی · شلیدن · لخت · لمس · لنگان لنگان رفتن · لنگش · لنگی · لنگیدن · مانع حرکت شدن
-
انحنا پذیری · نرمی
-
لیمپ بیزکت
-
(به ویژه د رمورد جلد کتاب) نرم و خم شو · (کشتی و اسب و اتومبیل عیب دار و غیره) لک لک کنان رفتن · افتان و خیزان رفتن · انعطاف پذیر · بی حال · جلد شومیزی · خم پذیر · سست · سکته داشتن · شل · شل (به ویژه در مورد چیزی که قبلا سفت یا شق یا استوار بوده) · شل و ول · شلی · شلیدن · لخت · لمس · لنگان لنگان رفتن · لنگش · لنگی · لنگیدن · مانع حرکت شدن
Add example
Add