Translation of "literate" into Persian

باسواد, دانشمند, ادیب are the top translations of "literate" into Persian.

literate adjective noun grammar

Able to read and write; having literacy. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • باسواد

    noun

    Can't say I've ever met a literate stonemason.

    نميتونم بگم تا حالا با يه سنگ تراشِ باسواد آشنا شدم.

  • دانشمند

    noun
  • ادیب

  • Less frequent translations

    • الفبادان
    • عالم
    • آموخته
    • قادر به خواندن و نوشتن
    • نویسا در برابر: بی سواد illiterate)
    • وارد(به)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "literate" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "literate" with translations into Persian

  • (تمایل به تاکید بر معنی تحت الفظی) آرش گرایی · (هنر) واقع بینی شدید · رآلیسم به تمام معنی · نص گرایی · واقع گرایی شدید
  • به طور تحت الفظی (آرشی) تفسیر یا معنی کردن · واژه به واژه ترجمه کردن
  • آرشی بودن · تحت الفظی بودن · معنی یا تفسیر تحت اللفظی · واژه به واژگی · چم یا سفرنگ آرشی
  • (سنجه ی آبگونه ها) لیتر (حجم یک کیلو آب مقطر در حرارت - درجه سانتی گراد) · لیتر
  • آرشی · الفبایی · بی روح · بی شایبه · بی پیرایه · بی کم و زیاد · تحت الفظی · حرف به حرف · حرفی · حقیقی (در برابر: مجازی figurative) · خشک · راستانه · راستین · ساده · غلط نامه · غلط چاپی · فاقد تخیل · لغوی · لفظی · لیترال · ملانقطی · موبه مو · وابسته به یا به صورت حروف الفبا · وات به وات · واتی · واج ریشه ای · واقعی
  • غلط نامه · غلط چاپی
  • لیتر
  • باسواد
Add

Translations of "literate" into Persian in sentences, translation memory