Translation of "lock" into Persian
قفل, بستن, کلاله are the top translations of "lock" into Persian.
lock
verb
noun
grammar
Something used for fastening, which can only be opened with a key or combination. [..]
-
قفل
nounsomething used for fastening [..]
Please lock the door before you go out.
لطفا قبل از آنکه به بیرون بروی در را قفل کن.
-
بستن
verbPhilip heard him shut the door and lock it.
فیلیپ صدای بستن در و قفل کردن آن را شنید.
-
کلاله
-
Less frequent translations
- دستگاه قفل
- سد سلولی
- قفل کردن
- بند
- گیر
- زلف
- حلقه
- چیلان، کلیدان، کلون
- کلیدان
- کوپله، کلیدان
- کلون
- کاکل
- qofl
- اسکندان
- چخماق
- گرفتگی
- بش
- (اتومبیل - ترمز یا دنده و غیره) گیر کردن
- (به ویژه دست و پا و غیره) گرفتن
- (جمع - شعر قدیم) گیسو
- (در برخی دستگاه ها و ابزار) ضامن
- (در جای بسته) محدود کردن
- (مجازی - با: up یا out یا in) زندان کردن
- (کانال و رودخانه ی قابل کشتیرانی) سد متحرک
- (کشتی گیری) قفل
- آب بند
- آبراه بند
- بغل کردن 1
- بندان 4
- تاب گیسو
- تنگ بستن
- تنگ در آغوش گرفتن
- جفت شدن
- حبس کردن
- حلقه ی گیسو
- دارای آبراه بند کردن
- در جا یا موقعیت ثابت قرار دادن 3
- در هم قفل شدن یا کردن 2
- در هم کردن
- در هم گره کردن 0
- درگیر شدن
- رجوع شود به air lock
- رد شدن یا رد کردن کشتی از آب بند 5
- رود بند
- سوزن گلنگدن (اسبابی که گلوله را منفجر می کند) (gunlock و matchlock هم می گویند)
- طره ی گیسو
- قفل کردن یا شدن
- مجهز به آب بند کردن
- محکم بستن
- محکم گرفتن
- موی سر
- چفت شدن
- چفت و بست کردن یا شدن
- کلون کردن
- گرفتار شدن
- یک گلوله پشم یا پنبه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "lock" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Lock
proper
A surname. [..]
+
Add translation
Add
"Lock" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Lock in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "lock"
Phrases similar to "lock" with translations into Persian
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
وابستگی به فروشنده
-
جان لاک
-
محصور در آب
-
قفل جزر و مدی
-
(قدیمی) · تفنگ چخماقی · گلنگدن سنگی · گلنگدن چخماقی
-
فعال کردن
-
لاخ
Add example
Add