Translation of "log" into Persian
گزارش, الوار, هیزم are the top translations of "log" into Persian.
log
verb
noun
grammar
The trunk of a dead tree, cleared of branches. [..]
-
گزارش
nounWe'll put out the war logs in six weeks.
ما شش هفته ديگه گزارش هاي جنگي رو بيرون ميديم
-
الوار
He points to a mound of logs covered in moss.
به کپه ای از الوار چوبی اشاره میکند کـه خـزه پـوش شـده است.
-
هیزم
nounOh, do pile on the beef lays like a log! Oh!my lads
اوه،دستم را به گوشش برسانید مثل هیزم افتاده،وای،بچهها!
-
Less frequent translations
- لگاریتم
- کُنده
- انساب
- لاپه
- کلندر
- (تنه ی درخت را) الوار کردن
- (ناو) تندی نما
- (هواپیما و فضاناو و غیره) دفتر روزانه
- (هواپیما و کشتی - فاصله ای را) پیمودن 0
- بریدن و نجاری بردن
- تخته تخته کردن
- جنگل بری کردن
- در دفتر روزانه ی کشتی (و غیره) ثبت کردن
- درخت انداختن
- دفتر روزانه ی کشتی (که سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی را در آن می نویسند)
- دفتر پیشرفت کار
- رخداد نامه
- رخداد نگاری کردن
- رخداد نگاشت
- رکورد چیزی را به دست آوردن
- مخفف : لگاریتم (logarithm)
- وابسته به دفتر روزانه یا رخداد نگاشت
- واقعه نگار
- وسیله ی اندازه گیری سرعت کشتی
- پسوند: رجوع شود به logue-
- کنده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "log" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Log
+
Add translation
Add
"Log" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Log in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "log"
Phrases similar to "log" with translations into Persian
-
کندهها
-
الوار تخته ای · کنده ی بزرگ (مناسب برای اره کشی)
-
تخته و ریسمان سرعت سنج کشتی های قدیم
-
باقیماندههای الوارکنی · ضایعات الوارکنی · پسماندههای الوارکنی · پوست درخت · چوب پسمانده
-
قمندانی عمومی لوجستیک دیپوی مرکزی
-
استحصال الوار · الوارکنی · بهره برداری از جنگل · بینهبرداری · درخت اندازی · درخت بری و الوار سازی · درختبری · قطع درخت · واقعه نگاری
-
تبدیل شده بصورت لگاریتمی · لگاریتم تبدیلی
-
کنده و ریسمان (ابزار سرعت سنجی کشتی های قدیمی)
Add example
Add