Translation of "loosely" into Persian

آزادانه, بطور بیربط, بطور شل یا ول are the top translations of "loosely" into Persian.

loosely adverb grammar

In a loose manner. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آزادانه

    all of whom were loosely based on people I really know,

    آزادانه بر اساس آدمایی که در زندگی واقعی می شناختم،

  • بطور بیربط

  • بطور شل یا ول

  • Less frequent translations

    • بی قیدانه
    • گشاد گشاد
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "loosely" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "loosely" with translations into Persian

  • (کشاورزی) سیاهک آشکار · بیماری زنگ گندم · زنگ گندم (و دیگر گیاهان مشابه آن)
  • آلونكهاي دام · خانه آلونكي · خانه جانور · خانه جانوران · خانه دام · خانه روباز · محل نگهداري باز · محل نگهداري باز (جانور) · مسکن حیوان · پرورشگاههای ماهي
  • (از قید تعهد و غیره) در آوردن 4 · (از قید و بند و زندان · (ترجمه و رونویسی و غیره) آزاد · (خاک و غیره) نرم (در برابر: ) · (رنگ) ناپایدار · (شکر و برنج و غیره) بسته بندی نشده · (طناب و بند و غیره) شل · (عامیانه) آرام و خونسرد · (عضله و غیره) از انقباض در آوردن · (مزاج) اسهالی · (پیکان و تیر و غیره) در کردن · آبکی کردن · آراماندن · آرامیده کردن · آزاد (از زندان و قید و غیره) · آسوده · آماده · از یک سوبسته و از سوی دیگر آزاد یا آویخته · با بی خیالی و آرامی · با بی دقتی 0 · باز كردن · بسته نشده · به هم بسته نشده · بی بند و بار · بی دلواپسی · بی لگام · بی نگرانی 3 · تخصیص نیافته · جدا 5 · جنبان · حرف نشنو · دارای لینت 2 · در دسترس (قفل یا مهر و موم نشده) · رها · رها کردن · سخت hardسست · سرسری · سست · سست کردن · سطحی · شل · شل كردن · شل و ول کردن 7 · شل کردن · شهوت ران · غیر ثابت · فارغ · فراخ · فراخ کردن · لجام گسیخته · لغیدن 6 · لق · لق کردن · لینت دادن · منتفی کردن · نادقیق · نافشرده · هرز · هرزه · ول · ول کردن · ولنگار 1 · ولو · پراکنده · پرداختن · کیلویی · گرفتگی و غیره) آزاد کردن · گستاخ · گشاد · گشاد کردن · گل و گشاد · یله
  • (کارهای کوچک و نهایی که برای پایان دادن کاری باید انجام شود) کارهای نا تمام · سرنخ های با قیمانده
  • شل کردن، رها کردن، آزاد کردن، رها کردن
  • رها کردن، از شر چیزی خلاص شدن
  • باقیمانده · بیکار افتاده
Add

Translations of "loosely" into Persian in sentences, translation memory