Translation of "lump" into Persian
قلمبه, تکه, توده are the top translations of "lump" into Persian.
lump
verb
noun
grammar
Something that protrudes, sticks out, or sticks together; a cluster or blob; a mound, hill, or group. [..]
-
قلمبه
nounsomething that protrudes, sticks out, or sticks together; a cluster or blob; a mound, hill, or group
has these lumps and bumps in it.
این قلمبه سلمبگیها دیده میشود.
-
تکه
nounSo she dropped the lump into my lap just at that moment
همان وقت تکه سرب را انداخت تو دامن من.
-
توده
nounthat big lump is in the middle of the road.
توده بزرگ وسط جاده چی هست.
-
Less frequent translations
- قطعه
- گره
- حبه
- قلنبه
- کلوخه
- انبوه
- خاک
- آمو
- آژخ
- باغره
- دشپیل
- دژپیه
- شرحه
- غنده
- پرازده
- کنجل
- گرمان
- گرهک
- گندله
- گندمه
- گویه
- گویک
- لخته
- کنجله
- توسری
- چونه
- حب
- قطره
- دانه
- (عامیانه - جمع) کتک مفصل
- (معمولا با: along - انسان یا حیوان) با سنگینی و بد قوارگی حرکت کردن
- (مهجور) توده ی بزرگ
- (مهجور) مجموعه
- (پزشکی) غده
- آدم کودن
- از یک قماش دانستن
- بصورت قلنبه یا کلوخه
- به صورت قلنبه یا حبه در آوردن
- بچه ناقص الخلقه
- تحمل کردن
- تعداد زیاد
- تکه تکه
- تکه تکه کردن
- حبه ای
- حبه قند
- ذره کوچک
- ساده لوح
- سرجمع کردن 0
- سوختن و ساختن
- ضربه سنگین
- قلنبه شدگی
- لش وار راه رفتن
- مقدار قابل توجه
- مقدار متنابه
- کلوخه کردن یا شدن 1
- گنده و خر
- یکپارچه کردن یا پنداشتن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "lump" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "lump" with translations into Persian
-
بغض
-
یتیرویکس لایسوس( تشذگرد رطاخب یتخادرپ غلبم لک دارفا ای درکیم یگدنز یفتوماب گرم نامز رد هک یرسمه هب ٢۵۵ غلبم ٢٠٠٦ لاس یارب دنشابیم طیارش دجاو هک رگید)دزادرپیم رایکی یارب رالد
-
پیمان قیمت مجموع
-
مدل اجزای محدود
-
گنده
-
سر جمع · پول قلم · پولی که یک جا پرداخت شود
Add example
Add