Translation of "malignancy" into Persian
بدخیمی, خباثت, خبث are the top translations of "malignancy" into Persian.
malignancy
noun
grammar
The state of being malignant or diseased. [..]
-
بدخیمی
nounmedical description of a continuously destructive illness; tendency of a medical condition to become progressively worse; characterization of cancer, characterized by anaplasia, invasiveness, and metastasis
There were no malignant cells.
هیچ سلول بدخیمی وجود نداشت
-
خباثت
noun -
خبث
-
Less frequent translations
- بدسگالی
- بدنهادی
- سونیت
- نحوست
- بدجنسی
- شرارت
- (غده و غیره) بدخیمی
- غده ی بدخیم (malignance هم می گویند)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "malignancy" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "malignancy" with translations into Persian
-
ام.اچ.اس (نشانگان فزوندمايي بدخيم)
-
اهریمنی · بدجنسی کردن · بدخواهی کردن · بدخیم · بدفرجام · بدگویی کردن (از) · تهمت زدن (به) · خبیث · زیانبخش · سخن چینی کردن · سعایت کردن · سونیت نشان دادن · مضر · چفته زدن
-
بدگو
-
گلیوما
-
نشانگان نورولپتیک بدخیم
-
نشانگان فزوندمايي بدخيم
-
(مهجور) ناراضی · (پزشکی) بدخیم (در برابر: خوش خیم benign) · آدم ناراضی · بداندیش · بدجنس · بدجنسانه · بدخواه · بدخیم · بدسرشت · بدفرجام · بدنهاد · دارای تاثیر بد · زیان بخش · شرورانه · كانرطخ · مخالف دولت (یا وضع موجود) · نحس
-
(پزشکی) بدخیمی · بدخواهی · بدخیمی · بدطینتی · خباثت · زیان بخشی · شرارت · عمل شرارت آمیز · مردم آزاری (رجوع شود به malice) · مضر بودن · نحوست
Add example
Add