Translation of "mark" into Persian

نشانه, علامت, نشان are the top translations of "mark" into Persian.

mark verb noun grammar

boundary, land in a boundary [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نشانه

    noun

    indication for reference or measurement

    The markings and the symbols on the wall reveal the route to the stone.

    علائم و نشانه هاي روي ديوار راهمون به سمت سنگ رو نشون ميدن.

  • علامت

    noun

    Well, I'll just mark your birthday on the calendar.

    خب ، بذار تاريخ تولدت رو توي تقويم علامت بزنم.

  • نشان

    noun

    Progress, man’s distinctive mark alone, Not God’s, and not the beasts’.

    پیشرفت، تنها نشان متمایز انسان است که نه خدا راست و نه شیاطین را.

  • Less frequent translations

    • نقطه
    • هدف
    • خط
    • نمره
    • درجه
    • علامت گذاردن
    • اثر
    • نشانگر
    • داغ
    • لکه
    • برچسب
    • خراش
    • خال
    • گول
    • انگ
    • شعار
    • نماد
    • دیدن
    • ابله
    • تشخص
    • تاثیر
    • نوشتن
    • شکاف
    • عیب
    • سمبول
    • آماج
    • برجستگی
    • عوار
    • هنایش
    • گوداب
    • پیسی
    • خدشه
    • سرحد
    • راهنما
    • احمق
    • اهمیت
    • (آزمون و امتحانات) نمره
    • (آموزش - ورقه ی امتحان) نمره دادن
    • (انجیل) مرقس
    • (تا سال 4291) یکان پولی آلمان
    • (روی خط کش یا هرچیز مدرج) خط کوتاه
    • (سابقا) یکان سنجش وزن در اروپا برابر با هشت اونس : مارک
    • (سگ و گوسفند و غیره) بریدگی گوش
    • (قدیمی) زمین کشاورزی اشتراکی 6
    • (قدیمی) مرز
    • (مسابقات ورزشی و بازی) امتیاز طرفین را یادداشت کردن
    • (مسابقات) خط آغاز
    • (کالا و غیره) قیمت گذاری کردن
    • (کالا و غیره) مارک
    • (کشتیرانی) گره یا روبان که در فواصل معین برطناب ژرفایاب قرار داشت و ژرفا را از روی آن می سنجیدند 7
    • آغازگاه 8
    • آماج تمسخر (یا حمله یا انتقاد و غیره)
    • اثر انگشت یا علامت (به ویژه صلیب) که بی سوادان به جای امضا به کار می برند
    • اثر گناه
    • ارجمند کردن
    • ارزیابی کردن 4
    • اسم خاص مذکر
    • برجسته کردن
    • برچسب قیمت زدن 5
    • برگزیدن 0
    • به رقابت واداشتن
    • تعیین کردن
    • تقبیح کردن
    • توجه 4
    • حاکی بودن 2
    • خط کشیدن
    • داغ ننگ
    • درجه نما
    • رجوع شود به deutsche mark
    • رجوع شود به markka
    • زود باور
    • زینه نما 1
    • ساده لوح
    • سربلند کردن 3
    • سرزمین مرزی 5
    • سکه ی نقره (سابقا در اسکاتلند)
    • علامت مشخصه
    • علامت گذاری کردن 9
    • فریب خورده
    • مرغ نوروزی
    • مشخص کردن
    • مشعر بودن
    • معیار کارایی یا کیفیت و غیره
    • مورد انتقاد (و غیره) 3
    • مورد توجه قرار دادن
    • نشان دادن
    • نشانه دار کردن
    • نشانه ی چیزی بودن
    • نقطه گذاشتن
    • نقطه ی عطف 0
    • هدف 2
    • پوان ها را محاسبه کردن
    • کتاب مرقس (در عهد جدید)
    • کنده
    • گوش فرا دادن
    • یادداشت کردن 1
    • یکان ارزش که در اصل برابر با ارزش هشت اونس نقره بود
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "mark" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Mark proper noun abbreviation grammar

A male given name. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مرقس

    book of the Bible [..]

    We can gain insight into this by a careful consideration of Mark chapter 6.

    با بررسی دقیق باب ششم از انجیل مرقس میتوانیم به آگاهی بیشتری در این باره دست یابیم.

  • توجه کردن و داشتن به چیز یا نکته ای، به خاطر سپاری، از یاد نبردن

  • مارک

    noun proper

    male given name

    So, Mark, tell me what happened at the bank.

    خوب مارک ، به من بگو چه اتفاقي توي بانک افتاد.

Images with "mark"

Phrases similar to "mark" with translations into Persian

Add

Translations of "mark" into Persian in sentences, translation memory