Translation of "marker" into Persian

نشانه, ماژیک, نشانگر are the top translations of "marker" into Persian.

marker verb noun grammar

An object used to mark a location. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نشانه

    noun

    It's a marker of where the interesting waves are and whatever went on.

    آن نشانه ايست از اينكه امواج بسيار جالب كجا هستند و به كجا رفته اند.

  • ماژیک

    noun

    writing implement

    First of all, take the marker and go ahead and sign the bill.

    اول، ماژیک را بگیرید و اسکناس را امضا کنید.

  • نشانگر

    noun

    But if you die, the weapon marker reactivates.

    ولی اگه تو بمیری ، نشانگر سلاح ها دوباره فعال میشن.

  • Less frequent translations

    • خطگذار
    • نشانگذار
    • (در مسابقات) متصدی شمارش امتیازات طرفین
    • (زمین ورزش) دستگاه خطکشی دور زمین و غیره
    • امتیاز شمار
    • علامت (هر چیز که توجه را جلب کند مانند: سنگ یا نشان روی قبر یا سنگ کیلومتر نما در جاده ها و غیره)
    • علامت گذار (رجوع شود به mark)
    • نشانه ای که لای کتاب می گذارند تا صفحه ی مطلوب زود پیدا شود (bookmark هم می گویند)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "marker" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "marker"

Phrases similar to "marker" with translations into Persian

  • بازار پژوهی؛ تحقیق بازار
  • نشانگرهاي زيستشناختي (مولكولي)
  • نشانگرهاي زيستشناختي · نشانگرهاي زيستشيميايي · نشانگرهاي مولكولي · نشانگرهای ژنتیکی
  • نشانگرهاي زيستي (موجودات زنده)
  • نشانگرهاي زيستشناختي · نشانگرهاي زيستشيميايي · نشانگرهاي مولكولي · نشانگرهای ژنتیکی
  • نشانگرهای رنگی
  • نشانگرهاي زيستشناختي · نشانگرهاي زيستشيميايي · نشانگرهاي مولكولي · نشانگرهای ژنتیکی
  • زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستشناختي · نشانگرهاي زيستشيميايي · نشانگرهاي زيستي · نشانگرهاي مولكولي · نشانگرهای ژنتیکی · گونه شناساگر
Add

Translations of "marker" into Persian in sentences, translation memory