Translation of "marry" into Persian

ازدواج کردن, عروسی کردن, ازدواج are the top translations of "marry" into Persian.

marry interjection verb grammar

(intransitive) To enter into the conjugal or connubial state; to take a husband or a wife. [from 14th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ازدواج کردن

    verb

    to take a husband or wife

    She didn't know she had married a monster.

    او نمی دانست که با یک هیولا ازدواج کرده است.

  • عروسی کردن

    verb

    I tell you that boy did well not to marry his cousin.

    بهت بگویم پس ره چه کار عاقلانه ای کرد که با دختر عمه اش عروسی نکرد.

  • ازدواج

    noun

    Some young Japanese people prefer being single to being married.

    بعضی جوانان ژاپنی ترجیح میدهند مجرد باشند تا اینکه ازدواج کنند.

  • Less frequent translations

    • پیوند
    • گرفتن
    • زناشويي
    • درآمیختن
    • (قدیمی - ندا به نشان شگفتی یا خشم و غیره) هیهات !
    • (نجاری و مکانیکی) جفت کردن
    • به زنی گرفتن
    • به شوهری گرفتن
    • به عقد نکاح درآوردن
    • خدایا!
    • دریغا!
    • رابطه ی نزدیک برقرار کردن
    • زن گرفتن
    • زناشویی کردن
    • شوهر دادن
    • شوهر کردن
    • قرین شدن
    • هم بسته کردن یا شدن
    • وصلت کردن
    • پیوند دادن
    • پیوند کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "marry" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "marry" with translations into Persian

  • باهام ازدواج کن
  • ازدواج · عروسی کردن · قرین شدن
  • شوهر · نر
  • زوج · همدست · یار
  • آیا با من ازدواج میکنی؟
  • زوجهای ازدواج کرده
  • آدم همسردار · ازدواجی · زن دار · شخص ازدواج کرده · شوهردار · عروسی کرده · عروسیکرده · عیال وار · متأهل · متاهل · نکاحی · هم آمیخته · هم بسته · هم پیوند · وابسته به زناشویی
  • خانم · زوجه · عیال
Add

Translations of "marry" into Persian in sentences, translation memory