Translation of "master" into Persian
استاد, سَروَر, اُستاد are the top translations of "master" into Persian.
Someone who has control over something or someone. [..]
-
استاد
nounhighly skilled [..]
From this great master, you can learn what you're lacking for.
هر چیزی رو که بلد نیستید می تونید از این استاد یاد بگیرید.
-
سَروَر
courtesy title of a man [..]
That foundation must be solid and stable, and its members must be willing and able to carry out the direction of the Master.
آنان میباید استوار و قوی باشند؛ به این معنی که میل و توانایی لازم را برای به اجرا گذاشتن فرامین سَروَر خود داشته باشند.
-
اُستاد
tradesman who is qualified to teach apprentices [..]
See how your master teach this country bumpkin a lesson.
و ببينيد اُستاد به اين روستايي احمق چه درسي مي ده!
-
Less frequent translations
- آقا
- اصلی
- اصل
- ماهر
- سرور
- سالار
- آقاپسَر
- مَهتَر
- ناخُدا
- کارفَرما
- ارباب
- کارفرما
- صاحب
- رئیس
- معلم
- خداوند
- استاد شدن
- استادی
- حاکم
- مهتر
- خبره
- آموزگار
- مدیر
- استا
- مرشد
- کاپیتان
- پیروز
- قهرمان
- عمده
- اوستا
- شوهر
- پیر
- ناخدا
- حکمران
- مفتاح
- آقاپسر
- پروزی
- خواجه
- استادکار
- امیر
- لله
- بنیادی
- (آموزش) فوق لیسانس
- (بنده یا حیوان) صاحب
- (حقوق) یاور قاضی 3
- (مدرسه) سرپرست
- (پیش از نام پسران) خان
- (کشتی بازرگانی) ناخدا
- آقازاده 0
- استا شدن
- استاد بودن (درکاری) 4
- برنده مسابقه
- تحت کنترل درآوردن
- تسلط پیدا کردن (در چیزی)
- خبره شدن
- رئیس خانواده
- رئیس مدرسه
- رهبر ارکستر
- صاحب کار
- قالب یا نسخه ی اصلی نوار صوتی و صفحه و غیره (که آنرا تکثیر می کنند) 2
- ماهر شدن 6
- مرشد 1
- مهار کردن
- مکتب خانه دار
- ناظم مدرسه
- نمای اصلی
- چندین کاره 5
- چیره دست M( -9 بزرگ) آقا (Mister هم می نویسند و مخفف آن : .Mr است)
- چیره دست شدن
- چیره شدن بر 7
- کارشناس (ارشد) M( -18 بزرگ - با: our یا the) حضرت عیسی
- کارشناسی ارشد
- کشتی بان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "master" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Prefix to a boy's name. [..]
-
اصلی
adjectiveSuch were Willarski and even the Grand Master of the principal lodge.
پییر ویلارسکی و حتی صدر لژ اصلی را نیز از این طبقه میدانست.
Phrases similar to "master" with translations into Persian
-
مرشد و مارگاریتا
-
استادان قدیم نقاشی · نقاشی هر یک از این هنرمندان · هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
-
کارفرما
-
استوار نیروی هوایی · سر استوار نیروی هوایی
-
ارشیتکت ماهر · استابنا · سرمعمار · سرمهراز
-
معمار
-
نوشتار کارفرما
-
عملکردهای اصلی