Translation of "monitor" into Persian
مانیتور, واپادگر, آژیر are the top translations of "monitor" into Persian.
monitor
verb
noun
grammar
Someone who watches over something; a person in charge of something or someone. [..]
-
مانیتور
computer display [..]
The lights on the monitors flashed, but there was no sound.
نورهای روی مانیتور چشمک میزدند. ولی صدایی نمیآمد.
-
واپادگر
-
آژیر
noun
-
Less frequent translations
- آژیرگر
- هشدارگر
- پندآموز
- رصد کردن
- زیر ذرهبین قرار دادن
- ناصح
- رایزن
- مشاور
- (با این دستگاه) بازشنود کردن
- (با این دستگاه) تابش سنجی کردن 3
- (به ویژه در آتش نشانی) آب افشان (که آب را با فشار به طرف دلخواه می فشاند)
- (جانورشناسی) بزمجه ی آژیرگر (تیره ی که Varanidae درشت و ماهی خوار هستند و می گویند حضور سوسمار را آگاهی می دهند)
- (دستگاه سنجش میزان آلودگی رادیو اکتیو) دستگاه تابش سنج
- (رادیو و تلویزیون و غیره - بلندگو یا گیرنده ی اتاق کنترل که با آن خوبی و صافی صدا یا تصویر را وارسی می کنند) دستگاه بازشنود
- (ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره) دستگاه کنترل و تنظیم
- (کار ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره را) کنترل و تنظیم کردن
- (کسی که برای گردآوری آگهگان سیاسی یانظامی و غیره به رادیوها و مکالمات تلفنی کشور خارجی مرتبا گوش می دهد) خبرنیوش
- (کلاس درس) مبصر
- آب فشان
- ارشد کلاس
- بازبین کردن
- تابش نما 2
- توصیه کننده
- خبرنیوشی کردن
- دستگاه بازبینی 4
- دستگاه کنترل
- سر لوله ی فشاری
- مانیتور (کشتی)
- مستمع خفیه
- نظارت کردن
- هشدار دهنده
- واپاد کردن
- واپادکردن 1
- واپادگر 0
- کشتی جنگلی زرهی (با عرشه ی صاف و کم ارتفاع و توپ های سنگین در برج های متحرک)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "monitor" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Monitor
proper
noun
Any of several publications e.g. the "Christian Science Monitor". [..]
+
Add translation
Add
"Monitor" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Monitor in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "monitor"
Phrases similar to "monitor" with translations into Persian
-
بزمجه حرا تالود
-
صفحه رنگی
-
نمایش از طریق مانیتورها- پیگیری
-
پايش محيط زيست · پایش زیستمحیطی · پایش محیط زیست
-
بررسیهای آفت · پايش آفت
-
کنترل و نظارت ریسک
-
ایستگاه پایش - ایستگاه نظارتی
-
فرایندهای کنترل و فرایند های پایانی
Add example
Add