Translation of "mount" into Persian

کوه, تپه, صعود are the top translations of "mount" into Persian.

mount verb noun grammar

A mountain, as in Mount Everest [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کوه

    noun

    If we let them get past mount asticus, thrace will fall.

    اگه بزاریم از کوه آستیکوس عبور کنن ، تراس نابود میشه.

  • تپه

    noun

    he had an income of four thousand francs; four thousand francs! a splendid scandal on Mount Sainte Genevieve.

    چهار هزار فرانک درآمد داشت؛ چهار هزار فرانک درآمد، روی تپه سنت ژنو وی یو جنجال باشکوهی برپا میکند.

  • صعود

    He sometimes mounted thus even to the roof of the galley prison.

    و گاه بدین ترتیب تا بام زندان صعود میکرد.

  • Less frequent translations

    • سوار کردن
    • اسب
    • کوهستان
    • پایه
    • سکو
    • Mount
    • پشتی
    • زیربند
    • زیرگیر
    • کارگذاشتن
    • چارچوب
    • بوم
    • (ارتش) اسواران
    • (ارتش) لوله ی توپ را برای هدف گیری بالا بردن
    • (با: on) سوار کردن بر
    • (تئاتر) روی صحنه آوردن
    • (حیوان نر - برای جفت گیری) سوار (حیوان ماده) شدن
    • (در مسابقات اسبدوانی و غیره) فرصت سوار شدن بر اسب (به ویژه در مسابقه) 4
    • (شاعرانه) کوه
    • (عملیات نظامی یا اکتشاف علمی و غیره) تدارک دیدن
    • (معمولا با: up) بالا رفتن
    • (مهجور) استحکامات مرتفع
    • (هر چیزی که سوار آن بشوند) اسب
    • (پیش از نام می آید) کوه
    • (کف خوانی) هر یک از برآمدگی های کف دست
    • اسب تهیه کردن
    • اسب دادن به
    • اسکلت یا جسد جانور را برای نمایشگاه آماده کردن
    • افزوده شدن
    • اقدام کردن
    • بالا رفتن
    • به توپ مسلح بودن 0
    • به پاسداری گماشتن
    • تعبیه کردن
    • تمبرپستی را در آلبوم چسباندن
    • جواهر را بر انگشتر (و غیره) سوار کردن
    • دوچرخه 3
    • زیاد شدن
    • سوار شدن
    • سوارشدن (به ویژه بر پشت اسب یا روی دوچرخه و غیره)
    • سواری (بر اسب و غیره) 2
    • صعود کردن
    • عکس و غیره را روی مقوا سوار کردن (و قاب کردن)
    • فراز دژ
    • فزون شدن
    • قرار دادن (بر فراز چیزی)
    • قراول گذاشتن
    • مهیا کردن
    • نصب کردن
    • نمونه را روی شیشه قرار دادن (برای دیدن با میکرسکوپ)
    • پاسداری کردن
    • پشت گیر 5
    • کشیک دادن 1
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "mount" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Mount proper

A surname.

+ Add

"Mount" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Mount in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "mount" with translations into Persian

  • کوه آرارات
  • رصدخانه بین المللی کوه گراهام
  • کوه بینالود
  • فناوری نصب سطحی
  • کوه آسو
  • کاخ و آرامگاه جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور امریکا
  • گیره لنز
  • (ارتش) مجهز به وسایل نقلیه (ترابرگان) · (به ویژه بر اسب یا دوچرخه) سوار · (روی چیزی) سوار شده · آماده ی به کار بردن · جاسازی شده · سوار شده · سواره · سکودار · قاب شده · مجهز به اسب یا خودرو یا تانک (و غیره) · نصب شده · پایه دار · پر
Add

Translations of "mount" into Persian in sentences, translation memory