Translation of "muffled" into Persian

دستکش پوش, پیچیده, کر شده are the top translations of "muffled" into Persian.

muffled adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of muffle . [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دستکش پوش

  • پیچیده

    The voice of a man muffled up and covered with snow shouted something in her ear.

    مردی پیچیده در لباس و پوشیده از برف، در گوش او به فریاد چیزی گفت.

  • کر شده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "muffled" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "muffled" with translations into Persian

  • (برای خفه کردن صدا) دورچیزی را بستن · (برای گرم نگهداشتن یا نهان سازی یا حفاظت) پتو پیچ کردن · (برخی نشخوار کنندگان مانند خرگوش) لب فرازین و بینی · (صدا را) خفه کردن · (نادر) دور سر کسی را بستن (برای جلوگیری از دیدن و حرف زدن) · (نادر) هر چیزی که برای پوشاندن و گرم کردن یا خفه کردن صدا به کار رود · خاموش کردن · شال پیچ کردن · صدا خفه کن · لفاف پیچ کردن · لوچه ی بالا · پارچه پیچ کردن · پوشاندن · چشم و دهان کسی را بستن · کوره ی سفالگری بی شعله
  • (برای خفه کردن صدا) دورچیزی را بستن · (برای گرم نگهداشتن یا نهان سازی یا حفاظت) پتو پیچ کردن · (برخی نشخوار کنندگان مانند خرگوش) لب فرازین و بینی · (صدا را) خفه کردن · (نادر) دور سر کسی را بستن (برای جلوگیری از دیدن و حرف زدن) · (نادر) هر چیزی که برای پوشاندن و گرم کردن یا خفه کردن صدا به کار رود · خاموش کردن · شال پیچ کردن · صدا خفه کن · لفاف پیچ کردن · لوچه ی بالا · پارچه پیچ کردن · پوشاندن · چشم و دهان کسی را بستن · کوره ی سفالگری بی شعله
  • (برای خفه کردن صدا) دورچیزی را بستن · (برای گرم نگهداشتن یا نهان سازی یا حفاظت) پتو پیچ کردن · (برخی نشخوار کنندگان مانند خرگوش) لب فرازین و بینی · (صدا را) خفه کردن · (نادر) دور سر کسی را بستن (برای جلوگیری از دیدن و حرف زدن) · (نادر) هر چیزی که برای پوشاندن و گرم کردن یا خفه کردن صدا به کار رود · خاموش کردن · شال پیچ کردن · صدا خفه کن · لفاف پیچ کردن · لوچه ی بالا · پارچه پیچ کردن · پوشاندن · چشم و دهان کسی را بستن · کوره ی سفالگری بی شعله
Add

Translations of "muffled" into Persian in sentences, translation memory