Translation of "must" into Persian
باید, لابد, لازم are the top translations of "must" into Persian.
must
verb
noun
grammar
(modal auxiliary, defective) to do with certainty; indicates that the speaker is certain that the subject will have executed the predicate [..]
-
باید
verb nounbe required to [..]
My bag is too old. I must buy a new one.
کیف من کهنه است. من باید یکی نو بخرم.
-
لابد
The doctor said I must be a good nurse, that you looked ten years younger.
دکتر میگفت لابد من پرستار خوبی هستم چون تو انگار به اندازهی ده سال جوان تر شده بودی.
-
لازم
adjectiveOnly Smurov must not forget to open the door at the moment.
فقط لازم است اسموروف فراموش نکند در رد بم وقع باز نماید.
-
Less frequent translations
- بایست
- بایستی
- ضروری
- واجب
- اجباری
- نم
- must
- ناگُزیر، ناگزران
- فحل
- مست
- پوراب
- بایستن
- گشن
- رطوبت
- گویی
- (از ریشه ی فارسی : مست)
- (برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره شاید
- آب انگور (پیش از تخمیر)
- آب میوه
- فحل شدن
- مثل اینکه
- نم کشیدگی
- چیز ضروری
- چیز واجب
- کار ضروری
- گشن شدگی (به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "must" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "must"
Phrases similar to "must" with translations into Persian
-
باید برم · باید بروم · من باید برم
-
قطعأ، حتمأ، لاجرم، حتمأ، ناگزیر، بناچار
-
عصارههای میوه
-
آبانگور قبل از تخمیر
-
ناگزیرید، ناچارید
-
بایدها- ضروریات
-
باید برم · باید بروم · من باید برم
-
ناگزیرید، ناچارید
Add example
Add