Translation of "net" into Persian

تور, دام, شبکه are the top translations of "net" into Persian.

net adjective verb noun adverb grammar

A mesh of string, cord or rope. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تور

    noun

    device for trapping something [..]

    I cast my net into the sea.

    من تور ماهیگیری ام را به درون دریا انداختم.

  • دام

    noun

    they were able to buy twine for new nets.

    و از فاضل معیشت بند و ریسمان میخرید و دام تازه میبافت

  • شبکه

    noun

    You want us to tear down the cammie net?

    ازمون ميخواي شبکه استتار رو از بين ببريم ؟

  • Less frequent translations

    • خالص
    • توری
    • تله
    • نت
    • ویژه
    • پول
    • نهایی
    • کلی
    • درآمد
    • مال
    • واپسین
    • تورسان
    • منفعت
    • طور
    • دخل
    • گیرانداز
    • گیسوبند
    • پایانی
    • (به طور خالص) به دست آوردن
    • (حین بازی) توپ را به نت زدن 1
    • (زمین بازی و غیره)توردار کردن
    • (والیبال و تنیس و غیره) توپی که به تور می خورد (اعم از اینکه رد بشود یا نه)
    • (پارچه) توری
    • با تور مجزا یا حراست کردن
    • با تور پوشاندن 2
    • با تور گرفتن (ماهی و غیره)
    • با در نظر گرفتن کلیه ی عوامل و کسور
    • به تور زدن
    • تبدیل به تور یا توری یا شبکه کردن
    • تور (وسیله)
    • تور (پارچه)
    • تور ساختن
    • تور سر
    • تور مانند
    • تور مانند شدن یا کردن
    • تور ماهی گیری
    • تور والیبال (و تنیس و غیره)
    • تور پرنده گیری
    • تورینه 0
    • توپ نت شده (net ball هم می گویند)
    • خرج در رفته
    • رجوع شود به network
    • زیان کلی
    • سره (در برابر: ناویژه یا ناخالص gross)
    • سود بردن
    • سود رساندن
    • سود ویژه
    • نتیجه ی نهایی
    • وزن خالص
    • پس از کسر مالیات و غیره
    • پیامد واپسین
    • کسب کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "net" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Net proper

(computing) The Internet. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خالص

    Apparently he used to sit on his couch, hack high net worth accounts all over the world.

    ظاهراً قبلاً خونه لم می داده و ارزش خالص حساب های بزرگ سراسر دنیا رو هک می کرد

  • اینترنت

    noun

    he surfed the Net looking for ways to study.

    او اینترنت را جستجو کرده و بهدنبال مکانی برای ادامه تحصیل میگردد.

  • internet

Images with "net"

Phrases similar to "net" with translations into Persian

  • صلاخ نايز
  • هعرزمزا صلاخ دمآرد
  • ارزش ویژه
  • بیطرفی نت
  • تور نجات (که ماموران آتش نشانی می گسترانند و مردم از عمارت آتش گرفته در آن می پرند)
  • ارزش انرژی · ارزش كالري · انرژي خالص · انرژي قابل سوخت و ساز · انرژي قابل هضم · محتواي انرژي
  • بدهی خالص
  • صلاخ دمآرد
Add

Translations of "net" into Persian in sentences, translation memory