Translation of "nipping" into Persian
تند, (به ویژه هوا) سرد, (کلام) نیشدار are the top translations of "nipping" into Persian.
nipping
noun
adjective
verb
grammar
Present participle of nip. [..]
-
تند
adjective adverb -
(به ویژه هوا) سرد
-
(کلام) نیشدار
-
Less frequent translations
- خاردار
- سوز دار
- نیشگون گیر
- کنایه آمیز
- گاز گیر
- گیرانداز
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "nipping" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "nipping" with translations into Persian
-
دردناک بودن · گازگرفتن
-
(انگلیس - عامیانه - با: off یا away یا along و غیره) با چالاکی عمل کردن · (جامه) درز گرفتن · (خودمانی) قاپیدن · (سرما) سوز · (لای چیزی) گیرانداختن یا فشردن · (محکم) گرفتن · (مشروب الکلی) جرعه · (کناره ی چیزی را یا شکوفه و جوانه و غیره را) بریدن · (گیاه) سرما زده کردن · آسیب رساندن · بریده · تو گذاشتن · تکه · جلوی پیشرفت یا رشد چیزی را گرفتن · حرف نیش دار · دردناک بودن · دزدیدن · رایحه تند · رغبت · ریزه · زدن · سرمازدگی 0 · صدمه زدن · طعم · طعم تند · طعنه آمیزی · قطعه · قلپ · مزمزه · مزمزه کردن · مزه · مزه تند · مزه ی قوی · میان دو سطح (مثلا گازانبر یا موچین) گرفتن و فشردن · نیشگون · نیشگون گرفتن · پریدن و انجام دادن · چیدن · کش رفتن · کلام برنده 1 · کم کم نوشیدن · کندن · گاز · گازگرفتن · گیر
-
در نطفه خفه کردن
-
(آکروبات و نرمش) از حالت خوابیدن بر پشت به روی دو پا پریدن · بر پا خیز
-
تقریبا برابر
-
(انگلیس - عامیانه - با: off یا away یا along و غیره) با چالاکی عمل کردن · (جامه) درز گرفتن · (خودمانی) قاپیدن · (سرما) سوز · (لای چیزی) گیرانداختن یا فشردن · (محکم) گرفتن · (مشروب الکلی) جرعه · (کناره ی چیزی را یا شکوفه و جوانه و غیره را) بریدن · (گیاه) سرما زده کردن · آسیب رساندن · بریده · تو گذاشتن · تکه · جلوی پیشرفت یا رشد چیزی را گرفتن · حرف نیش دار · دردناک بودن · دزدیدن · رایحه تند · رغبت · ریزه · زدن · سرمازدگی 0 · صدمه زدن · طعم · طعم تند · طعنه آمیزی · قطعه · قلپ · مزمزه · مزمزه کردن · مزه · مزه تند · مزه ی قوی · میان دو سطح (مثلا گازانبر یا موچین) گرفتن و فشردن · نیشگون · نیشگون گرفتن · پریدن و انجام دادن · چیدن · کش رفتن · کلام برنده 1 · کم کم نوشیدن · کندن · گاز · گازگرفتن · گیر
Add example
Add