Translation of "nurse" into Persian
پرستار, دایه, پرستار بچه are the top translations of "nurse" into Persian.
nurse
verb
noun
grammar
to drink slowly [..]
-
پرستار
nounperson trained to provide care for the sick [..]
The nurse cared for the patient very tenderly.
پرستار با ملاطفت بسیار از بیمار مراقبت کرد.
-
دایه
nounThe nurse, however, was a long while gone.
با این همه، از بازگشتن دایه خبری نبود.
-
پرستار بچه
nounI'm not your maid, nor your child's wet nurse.
من نه خدمتکار توام ، نه پرستار بچه ات
-
Less frequent translations
- راتسرپ
- پروردگر
- پرورشگاه
- حامی
- (از پستان خود) شیردادن
- (از پستان) شیر خوردن
- (از کودک) پرستاری کردن
- (ازبیمار) پرستاری کردن
- (با بیماری) سرکردن
- (با دقت) نگهداری کردن
- (بچه) بارآوردن
- (جانور - شناسی) زنبورپرستار (که از نظر جنسی ناکامل بوده کارش نگهداری از نوزادان است)
- (در دامن خود) پروردن
- (در دل یافکر) پروردن
- (در سر) پروراندن 2
- (شخص یا چیز) پرورش دهنده
- با امساک خوردن یا خرج کردن 5
- به عنوان پرستار کار کردن
- توجه کردن 4
- تیمار کردن
- دایگی کردن
- دختر پرستار
- در آغوش گرفتن
- در برگرفتن
- دست به گریبان بودن
- دچار بودن 3
- رجوع شود به wet nurse
- شیر دادن
- لله گی کردن
- مادر رضاعی
- مروسیدن 1
- پرورش دادن
- پژردن 0
- کم کم مصرف کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "nurse" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Nurse
+
Add translation
Add
"Nurse" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Nurse in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "nurse"
Phrases similar to "nurse" with translations into Persian
-
پروانه پرستاری · کمک پرستار
-
نادنملاس هناخ هسياقم
-
پرستاری پرواز
-
پرستاری سالمندان
-
(آمریکا) پرستار دیپلمه (دارای پروانه ی رسمی)
-
پرستاری روانپزشکی و سلامت روان
-
پرستاری سلامت کار
-
)نادراک( صصختم راتسرپ
Add example
Add