Translation of "odd" into Persian

عجیب و غریب, کمی, خرده are the top translations of "odd" into Persian.

odd adjective noun grammar

Strange, unusual. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • عجیب و غریب

    adjective

    The odd strained shapes that I had tried to piece together with my fumbling fingers.

    شکلهای کشیده شده عجیب و غریب که من تلاش کرده بودم که قسمتهایی را با انگشتانم پیدا کنم.

  • کمی

    noun

    Whenever there's trouble and long odds, my friend.

    هر موقع دردسری وجود داشته باشه یا بخت کمی برای پیروزی وجود داشته باشه ، من اونجام دوست من.

  • خرده

    noun

    I hang out with Dervish, play chess with him, do some odd jobs.

    من با درویش وقت میگذرانم، شطرنج بازی میکنم و بعضی از خرده کاریهایش را انجام میدهم.

  • Less frequent translations

    • متفرقه
    • تاق
    • اندی
    • خرد
    • تک
    • اتفاقی
    • لنگه
    • چندی
    • تا
    • بیواه
    • منفرد
    • گهگاهی
    • نادر
    • (قدیمی - ندا به نشان شگفتی) خدایا!
    • ای خدا!
    • تاق (در برابر: جفت)
    • جور واجور
    • خارج از دسترس
    • خرده ای
    • دور افتاده
    • رجوع شود به odds
    • غیر عادی
    • فرد (در برابر: زوج)
    • مست لایعقل
    • نا بهنجار
    • نا جور
    • نا معین
    • ناقص (به ویژه یک سری کتاب یا مجله که چند جلد آن کم است)
    • پس مانده
    • پس مانده غذا
    • پول خرد
    • پول سیاه
    • گاه و بیگاه
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "odd" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Odd
+ Add

English-Persian dictionary

  • فرد، طاق

ODD noun abbreviation

oppositional defiant disorder [..]

+ Add

"ODD" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for ODD in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "odd" with translations into Persian

  • (در شرطبندی و مسابقه و غیره) احتمال · (قدیمی) نا برابری ها · (نادر) تفاوت · احتمالات · امتیاز · برتری · توفیرها · شانس · شانس برد · شرایط سخت (رجوع شود به odd) · عدم تساوی ها · عدم توافق · فرجه · فرصت · فرق · مزیت · میزان اختلاف · میزان تفاوت · نسبت شرط بندی (مثلا برنده ی پنج به یک پولش پنج برابر میشود)
  • (گیاه شناسی) تک بری · تک شانه ای
  • بررسی توازن
  • (این بازی : با شیر یا خط کردن و غیره افراد را حذف می کنند) بازی حذفی · بی جفت · بیواره · تک · خارج از گردونه · شخص حذف شده (در این بازی) · شخص یا چیزناجور · لنگه · نا معمول · وصله ی ناجور
  • دارای احتمال (بردن یا انتخاب شدن و غیره) بیش از 05 درصد
  • طاقی · غرابت
  • (کالا) باقیمانده · اشیای متفرقه · ته مانده · خرت و پرت · خرده ریز · فروش نرفته · مخلوط · هنزر و پنزر · هنزر پنزر
  • آد هاسل (شیمی دان نروژی)
Add

Translations of "odd" into Persian in sentences, translation memory