Translation of "off" into Persian
دور, خاموش, جدا are the top translations of "off" into Persian.
off
adjective
verb
noun
adverb
adposition
grammar
In a direction away from the speaker or object. [..]
-
دور
adjectiveNow, you all could do yourself a favor, stay up off that court.
حالا يه لطفي به خودتون بکنين و از اون محوطه دور وايسين.
-
خاموش
adjectiveI didn't know when to switch the machine off.
نمیدانستم آن دستگاه را کی خاموش کنم.
-
جدا
adjectiveTo kill a snake, cut off its head.
برای کشتن یک مار ، سرش رو جدا کن.
-
Less frequent translations
- تمام
- بر
- پس
- خراب
- غلط
- افسر
- اداره
- رسمی
- ناموجود
- (انگلیس - خوردن یا آشامیدن) بد
- (به ویژه راه) فرعی
- (خودمانی) کشتن
- (در فاصله ی زمانی یا مکانی مشخص)
- (رفتار) بد
- (قطع دارو) 5
- (موتور و برق و غیره) خاموش
- آزاد از کار
- اشتباه 6
- افتاده
- بدتر از معمول 4
- بقتل رساندن
- به هم خورده
- دارای مقدار معینی از چیزی (به ویژه پول یا رفاه) 1
- در مرخصی
- در نزدیکی (ساحل) 3
- در نزدیکی خیابان یا راه اصلی 2
- دور از (محلی)
- دور شده
- ذبح کردن
- غیر معمول
- فسخ شده 0
- پایان (یافته)
- پسوند: مسابقه ی مهارت در کاری
- پیشنهاد شده
- کم کار آیی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "off" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Off
-
تعطیل – مرخصی
Phrases similar to "off" with translations into Persian
-
قلم زدن بدهی از دفتر
-
(امریکا) مسابقه ی آشپزی
-
به حساب زیان منظور نمودن وام، به حساب هزینه منظور نمودن وام
-
دستور اخراج
-
حذف زیان از دفتر
-
من كوتاه ميايم
-
)رگراک( یراک زاب
Add example
Add