Translation of "orbed" into Persian
مستدیر, گرد کروی are the top translations of "orbed" into Persian.
orbed
adjective
grammar
Having the form of an orb; round; spherical. [..]
-
مستدیر
-
گرد کروی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "orbed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "orbed" with translations into Persian
-
(ستاره خوانی) قلمرو نفوذ ستاره یا سیاره · (شعر قدیم) احاطه کردن · (قدیمی - نجوم) مدار · (قدیمی) قلمرو · (نادر) در مدار حرکت کردن · به صورت دایره درآوردن · به صورت کره درآوردن · تخم چشم · توپ · تیله · جسم سماوی (به ویژه خورشید و ماه و سیاره) · جسم کروی · جغه · حوزه ی فعالیت 0 · دایر کردن 2 · دایره · قبه · محاصره کردن 3 · هر چیز مدور (مانند چرخ یا دیسک یا حلقه) · پرهون کردن · پرهونه · چرخه · چشم · کره · کره چشم · کره ی زمین · کروی شدن · گردونه · گردک · گندله · گندله کردن 1 · گوي · گوی · گوی کردن · گوی گوهرنشان و چلیپادار (بخشی از آذین های پادشاهان اروپا)
Add example
Add