Translation of "order" into Persian

فرمان, فرمودن, دستور are the top translations of "order" into Persian.

order verb noun grammar

To set in (any) order (1). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • فرمان

    noun

    command

    Florentino himself did not realize that he took orders from her.

    خود فلورنتینو آریثا متوجه نشده بود که اوست دارد از لئوناکاسیانی فرمان میبرد.

  • فرمودن

    verb

    to issue a command

  • دستور

    noun

    command

    The superintendent ordered her out of the harbour at once.

    سرپرست بندرگاه دستور داد که مین روا بلافاصله از لنگرگاه خارج شود.

  • Less frequent translations

    • سفارش
    • ترتیب
    • چیدمان
    • سفارش دادن
    • اردر
    • اُرد
    • نظم
    • امر
    • حکم
    • نوع
    • فرمایش
    • صنف
    • حکم کردن
    • سامان
    • ردیف
    • دسته
    • درجه
    • رسته
    • راسته
    • خط
    • ضابطه
    • سامان دادن
    • فرمان دادن
    • منظم کردن
    • نظام
    • قانون
    • مرتبه
    • سفارشی
    • نشان
    • انجمن
    • اجازه
    • سازمان
    • حکمی
    • رتبه
    • مدال
    • وضع
    • رده
    • قوام
    • حد
    • سلک
    • گونه
    • انتصاب
    • میزان
    • دوره
    • جور
    • مقیاس
    • قسم
    • حدودا
    • دهناد
    • پروانه
    • زنجیره
    • hokm
    • رایشی
    • سازگان
    • سرواد
    • سپارش
    • نهشت
    • ارج
    • اندازه
    • حالت
    • (اقتصاد و دارایی) دستور پرداخت (کتبی)
    • (الهیات مسیحی) هریک از نه طبقه ی فرشتگان
    • (حقوق) حکم دادگاه
    • (دادگاه یا نیایش کلیسایی یا گردهمایی) روش معمول 0
    • (دستور زبان) جمله بندی
    • (رده بندی گیاهان و جانوران) راسته (زیر رده و بالای تیره قرار دارد) 3
    • (رستوران و غیره) خوراک سفارش داده شده
    • (ریاضی) رایش
    • (قدیمی) کشیش را رسما منصوب کردن 8
    • (معماری) هریک از سبک های معماری کلاسیک (یونانی و رومی) که با شناخت شکل ستون و سرستون معین می شود
    • (معمولا جمع) مقام کشیشان
    • (کالا یا خدمات و غیره) سفارش دادن 1
    • (کالا یا خدمات) سفارش داده شده
    • امر کردن 0
    • انتصاب رسمی کشیش (holy orders هم می گویند)
    • انسجام 5
    • بود وارش
    • تجویز کردن
    • ترتیب اعداد
    • تصمیم شورا 6
    • تعداد ستون ها (یا ردیف ها) 7
    • حکم قاضی
    • دارندگان مدال
    • دریافت کنندگان نشان
    • دستور استرداد 4
    • دستور تحویل
    • دستور خرید
    • دستور دادن
    • رای پارلمان
    • رتبه ی فرشته
    • رتبه یا طبقه ی کشیشان
    • رده بندی
    • ردیف نمرات
    • رسته ی دارندگان نشان بخصوص
    • روش 2
    • زینه گذاری
    • سبک معماری
    • سر وصورت دادن 9
    • سفارش (برای خرید و غیره)
    • سفارش خرید
    • طبقه (ی اجتماعی)
    • طبقه بندی
    • طرز قرارگیری و ترتیب چیزها یا رویدادها: سلسله
    • طرز قرارگیری واژه ها
    • مرتب کردن
    • نسخه نوشتن
    • نشان افتخار
    • نظم دادن
    • نظم عمومی
    • نظم و ترتیب اجتماعی
    • نوع ستون (رجوع شود به doric و ionic و corinthian) 2
    • پرس 1
    • پیروی از قانون
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "order" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Order noun

(usually plural) the status or rank or office of a Christian clergyman in an ecclesiastical hierarchy; "theologians still disagree over whether `bishop' should or should not be a separate Order"

+ Add

English-Persian dictionary

  • سفارش

    noun

    You should order in advance.

    باید از قبل سفارش دهید.

Images with "order"

Phrases similar to "order" with translations into Persian

Add

Translations of "order" into Persian in sentences, translation memory