Translation of "ordination" into Persian
انتصاب, کهنوت, فرمان are the top translations of "ordination" into Persian.
ordination
noun
grammar
The act of ordaining or the state of being ordained. [..]
-
انتصاب
nounIn Presbyterian churches, ordination is conferred by ministers of the presbytery.”
در کلیساهای پرسبیتری، انتصاب مقام از طریق خادمان پرسبیتر اعطا میگردد.»
-
کهنوت
religious process by which individuals are consecrated as clergy
-
فرمان
nounA royal ordinance erected Angouleme into a naval school;
یک فرمان شاهی، مدرسه دریانوردی را درآنگولم ان شاد میکرد،
-
Less frequent translations
- (کلیسا) نامزد سازی کشیش
- مراسم انتصاب کشیش
- گمارش کشیش
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "ordination" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "ordination" with translations into Persian
-
اردینال · ترتیبی · دهنادی · رتبه ای · عدد ترتیبی (ordinal number هم می گویند) · وضعی
-
اعداد ترتیبی
-
مقیاس ترتیبی
-
(ریاضی) عرض · رست · عرض
-
(آمریکا-حقوق) قانون منع مراجعه به منازل مردم و در زدن به منظور فروش کالا یا خدمات
-
(ریاضی) عدد ترتیبی · شمار دهنادی (مثلا: دهم tenth یا دوم second یا صدم hundredth) (در برابر: عدد اصلی cardinal number) · عدد ترتیبی · عدد تریبی
-
دستگاه مختصات
-
(جمع) مقررات (به ویژه وابسته به شهرداری) · انتصاب · حکم · خواسته ی سرنوشت یا خدا · رسم (به ویژه مذهبی) · عرف · فرمان · فرمایش · قانون · قضا و قدر · مشیت
Add example
Add