Translation of "orient" into Persian
شرق, خاور, شرقی are the top translations of "orient" into Persian.
orient
adjective
verb
noun
grammar
(transitive) To familiarize with a situation or circumstance. [..]
-
شرق
nounhow many people are here from the orient raise your hands
اينجا ، چند نفر از شرق داريم
-
خاور
nounYou might say the mysteries of the Orient are no mystery to me.
شما شايد بگين مرموز اما کشورهاي خاور دور براي من مرموز نيستن
-
شرقی
adjectiveand my trick to escape was in this sense oriental.
و حیله من برای فرار، در این معنا، حیلهای چون حیلههای شرقی بود.
-
Less frequent translations
- فرازنده
- پرشید
- پرفروغ
- فروزنده
- تابناک
- درخشندگی
- درخشان
- (خود را) تطبیق دادن با
- (در جهت بخصوصی) قرار دادن
- (شعر قدیم) خاور
- (شعر قدیم) خاوری
- (ماه و خورشید) طالع
- (مروارید) درخشانی
- (کلیسا و غیره را) رو به مشرق ساختن
- با قطب نما هماهنگ کردن
- برق و جلا
- جهت یابی کردن
- در O( -4بزرگ) خاورزمین
- رجوع شود به orientate
- سازگار کردن 1
- سوگیری کردن
- متوجه کردن (به سویی) 0
- محراب اصلی را در مشرق کلیسا بنا کردن
- مروارید اعلا
- مشرق (در برابر: باختر occident)
- مشرق زمین
- مشرق زمین (به ویژه خاور دور)
- نقشه یا نما را برحسب نقاط قطب نما تنظیم کردن
- نیمکره شرقی
- همساز کردن با
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "orient" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Orient
noun
proper
grammar
(dated) Countries east of the Mediterranean. [..]
-
شرق
properCountries of Asia
How many people are here from the Orient?
اينجا ، چند نفر از شرق داريم ؟
Phrases similar to "orient" with translations into Persian
-
شنگ پنجهکوچک خاوری
-
بازارگرایی
-
برنامه نویسی شئ گرا
-
سینهسرخ پیسه خاوری
-
فرش خاور زمین (به ویژه فرش ایران و نواحی اطراف آن) (Oriental carpet هم می گویند)
-
زبان ماشین
-
ورشکستگی بدهکار- محور
-
گرایش جنسی و محیط
Add example
Add