Translation of "orthodox" into Persian
ارتدکس, درست, معمول are the top translations of "orthodox" into Persian.
Conforming to the established, accepted or traditional faith or religion. [..]
-
ارتدکس
adjectiveAdhering to established religious doctrine or tradition
I was a part of a very patriarchal orthodox Mormon religion.
من عضوى از یک خانواده مذهبی مورمن ارتدکس پدرسالار بودم.
-
درست
adjectiveNo exorcism is orthodox.
هيچ جن گيري عقيده ي درستي نداره
-
معمول
adjectiveSo he cut down even the orthodox ration.
این بود که غذای سگها را حتی از مقدار معمول کمتر داد.
-
Less frequent translations
- رسمی
- ارتاخش
- ارتاکیش
- متعارفی
- قشری
- عادی
- (مذهب یا سیاست و غیره) پذیرفته
- (مطابق با اصول پذیرفته ی مذهبی به ویژه مسیحیت سنتی) حنیف
- به روال
- درست آیین
- راستین O( -3 بزرگ) یهودی ارتدکس (که شدیدا از تورات و تلمود و رسوم شنبه و کوشر پیروی می کند) O( -4 بزرگ) وابسته به کلیسای ارتدکس یا کلیسای شرقی
- مورد تایید دولت (یا مقامات رسمی)
- هماهنگ با اصول معمول
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "orthodox" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Pertaining to the rites of the Eastern Orthodox Church. [..]
-
ارتدکس
adjectiveof Orthodox Judaism [..]
Meanwhile, the Russian Orthodox clergy showed their true colors.
در این فاصله، روحانیان کلیسای ارتدکس روسیه چهرهٔ حقیقی خود را نمایان ساختند.
Phrases similar to "orthodox" with translations into Persian
-
کلیسای ارتدکس یونان
-
رجوع شود به Eastern Orthodox Church
-
کلیسای ارتدکس روسی
-
کلیسای ارتدوکس شرقی (که در 4501 میلادی از کلیسای غربی یا کلیسای روم جدا شد و امروزه در اروپای شرقی و آسیای غربی رواج نسبی دارد) · کلیسای ارتدکس · کلیسای ارتدکس شرقی
-
ارتدکس قبطی
-
کلیسای ارتدکس
-
کلیسای ارتدکس روسی