Translation of "out" into Persian
خارج, بیرون, رفتن are the top translations of "out" into Persian.
out
adjective
verb
noun
adverb
adposition
grammar
(cricket) A dismissal; a state in which a member of the batting team finishes his turn at bat, due to the application of various rules of the game such as hit wicket, wherein the bowler has hit the batter's wicket with the ball. [..]
-
خارج
nounIt's the least I could do to repay you for getting us out of here.
اونطوري ميتونم بخاطر خارج کردن ما از اينجا, تلافي کنم.
-
بیرون
adverbPlease lock the door before you go out.
لطفا قبل از آنکه به بیرون بروی در را قفل کن.
-
رفتن
verbIf only I can hold out until he has gone!
خدا کند که تا رفتن او بتوانم سرپا باشم!
-
Less frequent translations
- بدون
- درست
- برون
- منتشر
- اوت
- آشکار
- چاره
- کشتن
- خارجی
- کاملا
- موجود
- شایع
- فعال
- ورای
- مفر
- (از اختفا و غیره) بیرون آمدن 9
- (از زندگی یا فعالیت یا کار) افتادن 3
- (از شغل یا قدرت) انداختن 4
- (از هوش و غیره) رفتن 9
- (با: of) به خاطر
- (برگ یا گل یا شکوفه) درآمده
- (خودمانی) بهانه 6
- (سطح یا محل یا وضعیت) بیش از
- (صدا و غیره) بلند 5
- (عامیانه) متضرر
- (محلی) بیرون کردن
- (معمولا در ترکیب) برونی
- (ندا) گمشو!
- (وارد) به اجتماع
- (ورزش به ویژه بازی های با توپ یا گوی) خارج از زمین بازی
- (چاپ) از قلم انداختن واژه
- آشکار شدن
- اخراج شدن
- از مد (یا محبوبیت و غیره) افتادن 8
- برو بیرون !
- به بیرون
- به خارج 0
- به سوی خارج 7
- به واسطه ی 1
- بی -
- بیرون 3
- بیرون از
- بیرون از خانه
- بیرون گذاشتن 0
- تمام 2
- توپ اوت شده 8
- خارج از
- خارج از محوطه
- خاموش 1
- خاموش کردن
- در اعتصاب
- در جریان
- در فاصله از
- در مد نظر
- در هوای آزاد
- در گردش
- دور از
- دور از ساحل
- دور از مرکز یا درون یا میان
- راه حل
- راه فرار 5
- زیان مند 2
- سطح بیرونی 4
- شکفته
- صد در صد
- طرف خارج
- فراتر 6
- متداول 1
- هر چیزی که بیرون است
- هویدا شدن
- وارد جامعه 2
- واژه ی از قلم افتاده 7
- پیدا 0
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "out" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "out" with translations into Persian
-
فریاد زدن، فریاد کردن، به بانگ بلند اعلام کردن
-
حق بیکاری
-
منفجر شدن
-
بازده
-
کباب کردن
-
اولین صادره از اولین وارده
-
پیشی گرفتن (در خشونت یا ظلم و غیره)
Add example
Add