Translation of "owing" into Persian
(با: to) به واسطه ی, بدهکار, به خاطر are the top translations of "owing" into Persian.
owing
adjective
verb
grammar
Still to be paid; owed as a debt. [..]
-
(با: to) به واسطه ی
-
بدهکار
It's not like the country owes you a living.
و اسنم يعني اينکه کشور بهتون پول و زندگي بدهکار نيست.
-
به خاطر
adpositionYou owe it to yourself and you owe it to the children.
به خاطر خودت و به خاطر بچههایت باید این کار را بکنی.
-
Less frequent translations
- به دلیل
- تسویه نشده
- در نتیجه ی
- مانده
- مدیون
- پرداخت نشده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "owing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Owing
-
پرداختنی
Phrases similar to "owing" with translations into Persian
-
(ندا حاکی از درد) آخ ! · ا !
-
بايستي
-
(به کسی یا چیزی) دین داشتن · (قدیمی) داشتن · بدهکار بودن · بدهکاربودن · بدهی داشتن · رهین · زیر بار منت بودن · سپاسمند بودن · قرض داشتن · مالک بودن · مدیون بودن · مرهون بودن · وام دار بودن
-
بايستي
-
(به کسی یا چیزی) دین داشتن · (قدیمی) داشتن · بدهکار بودن · بدهکاربودن · بدهی داشتن · رهین · زیر بار منت بودن · سپاسمند بودن · قرض داشتن · مالک بودن · مدیون بودن · مرهون بودن · وام دار بودن
-
(به کسی یا چیزی) دین داشتن · (قدیمی) داشتن · بدهکار بودن · بدهکاربودن · بدهی داشتن · رهین · زیر بار منت بودن · سپاسمند بودن · قرض داشتن · مالک بودن · مدیون بودن · مرهون بودن · وام دار بودن
Add example
Add