Translation of "passe" into Persian
دیروزین, نارایج, قدیمی are the top translations of "passe" into Persian.
passe
adjective
grammar
Alternative spelling of [i]passé[/i] [..]
-
دیروزین
-
نارایج
-
قدیمی
adjective nounRemember our passed extasy?
آیا لذت قدیمی مان را به خاطر می آوری ؟
-
Less frequent translations
- پیر
- از مد افتاده
- از کار افتاده
- دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
- کهنه مسلک
- گذشته
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "passe" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "passe" with translations into Persian
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
حرکت برگشت – حرکت بازگشت
-
گدار سنت برنارد کوچک (میان فرانسه و ایتالیا)
-
گدار چیلکوت (در کوه های راکی مجاور مرز آلاسکا و کانادا)
-
تنگه خیبر · گردنه ی خیبر (میان افغانستان و پاکستان)
-
(با make) لاس زدن · (با make) پرواز · (با تقلب و غیره) رد کردن · (با حرکت یا با چشم و غیره) علامت دادن 1 · (بازی با توپ) پاس 9 · (به فکر و غیره) خطور کردن (رجوع شود به passing) · (دادگاه و قاضی و غیره) حکم دادن · (در امتحان و غیره) قبول شدن یا کردن 2 · (زمان) سپری شدن · (ملک و غیره) رسیدن · (ورق بازی را) دستکاری کردن · (پوکر و غیره) پاس کردن · اتفاق افتادن 7 · اجازه ی عبور · اظهار کردن 4 · بلیت 6 · بلیط · به حرکت در آوردن (برچیزی) · به سرانجام رسیدن · بیرون دادن (از سوراخ بدن) 2 · تبدیل شدن · تردستی کردن · تصویب کردن یا شدن 1 · تمام شدن · جا زدن · جعل کردن · جلو زدن · جواز ورود (یا خروج) · داوری کردن · در نوردیدن · دربند · راه · رد شدن · رد کردن · رسیدن · رفتن · رفع شدن · روی دادن · سبقت گرفتن · سفردریایی · شرایط 7 · عبور · عبور 6 · عبور دادن 4 · عبور کردن · قالب کردن یا شدن 3 · قبولی 8 · مالیدن 3 · مجهول · مجوز 5 · مخمصه · مرخصی نامه · مردن · مسافر · منتقل شدن · نظر دادن 0 · وضع · پاس دادن · پایان یافتن · پذیرا · پروانه · پشت سر گذاشتن · پی سپردن · چشم بندی کردن 5 · گدوک · گذر · گذر (با هواپیما و غیره) 0 · گذرنامه · گذرگاه باریک (میان دو کوه) · گردنه · گرفتاری · گریوه
-
فیلتر پایینگذر
Add example
Add