Translation of "perambulator" into Persian
کالسکه, رهرو, رهنورد are the top translations of "perambulator" into Persian.
perambulator
noun
grammar
(UK): a baby carriage; a pram [..]
-
کالسکه
nounBoth stood bending over a perambulator with a green umbrella.
هر دو روی کالسکه بچه که کروک سبز داشت خم شده بود.
-
رهرو
-
رهنورد
-
Less frequent translations
- اهل گشت و گردش
- مسافت سنج
- کالسکه بچه
- کالسکه ی بچه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "perambulator" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "perambulator"
Phrases similar to "perambulator" with translations into Persian
-
(راه) پیمودن · (مرز یا حدود جایی را) بررسی کردن · رهنوردی کردن · قدم زدن · مرز پیمایی کردن · پیاده روی کردن (در) · گردش کردن · گردش کردن در · گز کردن
-
بازدید · بازرسی · حدود · دورزنی · زمین پیمایی · مساحی · گردش · گردگردی
-
(راه) پیمودن · (مرز یا حدود جایی را) بررسی کردن · رهنوردی کردن · قدم زدن · مرز پیمایی کردن · پیاده روی کردن (در) · گردش کردن · گردش کردن در · گز کردن
-
(راه) پیمودن · (مرز یا حدود جایی را) بررسی کردن · رهنوردی کردن · قدم زدن · مرز پیمایی کردن · پیاده روی کردن (در) · گردش کردن · گردش کردن در · گز کردن
Add example
Add