Translation of "perseverant" into Persian

بااستقامت, باثبات, پشت کاردار are the top translations of "perseverant" into Persian.

perseverant adjective grammar

Enduring; persistent. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بااستقامت

  • باثبات

  • پشت کاردار

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "perseverant" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "perseverant" with translations into Persian

  • (در الهیات جان کلوین) از رحمت دائمی خداوند برخوردار بودن · استقامت کردن · اصرار کردن · ایستادگی کردن · تحمل · ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · ثبات قدم به خرج دادن · سرسختی کردن · سماجت کردن · پافشاری کردن · پایداری کردن · پایمردی کردن · پشتکار داشتن
  • (در الهیات جان کلوین) رحمت خداوند نسبت به برگزیدگان · استقامت · اصرار · ایستادگی · ثبات · ثبات قدم · سرسختی · عزم راسخ · لجبازی · مداومت · پافشاری · پایمردی · پشت کار · پشتکار · پیگیری
  • (روان پزشکی) درجا زنی · استقامت · اصرار · تکرار وسواس گونه ی عمل یا حرف · ثبات قدم · مداومت · پافشاری · پشتکار
  • (روان پزشکی - عمل یا حرفی را به طور وسواس گونه تکرار کردن) درجا زدن
  • (در الهیات جان کلوین) رحمت خداوند نسبت به برگزیدگان · استقامت · اصرار · ایستادگی · ثبات · ثبات قدم · سرسختی · عزم راسخ · لجبازی · مداومت · پافشاری · پایمردی · پشت کار · پشتکار · پیگیری
  • (در الهیات جان کلوین) از رحمت دائمی خداوند برخوردار بودن · استقامت کردن · اصرار کردن · ایستادگی کردن · تحمل · ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · ثبات قدم به خرج دادن · سرسختی کردن · سماجت کردن · پافشاری کردن · پایداری کردن · پایمردی کردن · پشتکار داشتن
  • (در الهیات جان کلوین) از رحمت دائمی خداوند برخوردار بودن · استقامت کردن · اصرار کردن · ایستادگی کردن · تحمل · ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · ثبات قدم به خرج دادن · سرسختی کردن · سماجت کردن · پافشاری کردن · پایداری کردن · پایمردی کردن · پشتکار داشتن
  • (در الهیات جان کلوین) رحمت خداوند نسبت به برگزیدگان · استقامت · اصرار · ایستادگی · ثبات · ثبات قدم · سرسختی · عزم راسخ · لجبازی · مداومت · پافشاری · پایمردی · پشت کار · پشتکار · پیگیری
Add

Translations of "perseverant" into Persian in sentences, translation memory