Translation of "piling" into Persian

(اسکله و پل و غیره) پایه ها, خرپا بندی, ستون بندی are the top translations of "piling" into Persian.

piling noun verb grammar

Present participle of pile. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (اسکله و پل و غیره) پایه ها

  • خرپا بندی

  • ستون بندی

  • Less frequent translations

    • میله
    • چوب پا
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "piling" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "piling" with translations into Persian

  • ریزشمع
  • (آیین مرده سوزی) تل هیزم · (با: onto یا with) پر کردن · (برق) پیل الکتریکی · (دسته جمعی و به طور نامنظم) آمدن · (عامیانه) مقدار زیاد · (عامیانه) پول زیاد · (قدیمی) واکنشگر هسته ای · (پارچه) خواب · (پایه ی چوبی یا فلزی یا بتونی پل و اسکله و غیره که در خاک یا ته آب فرو می کنند) پایه · انباشتن · انباشته · با خرپا محکم کردن · با ستون پابرجا کردن · باتری · بار کردن 0 · بسته · بقچه · بنای بزرگ · تل · تل ساختن · تلنبار کردن · توده · توده (به ویژه چیزهای هم نوع) · توده کاه · توده کردن · توده کردن یا شدن · تیر پایه · ثروت هنگفت · خارج شدن · خرپا · خرپا برزمین کار گذاشتن · دسته · دودکش · راکتور اتمی · رفتن · زیاد · ساختمان عظیم · ستون · سیل کلمات · سیلاب · عمارت مجلل · فراوان · فراوانی · قوه · مجموعه · موی نرم · میله · نوک · وارد شدن 1 · پایه · پایه دار کردن · پایه گذاری کردن · پرز · پیل پا ستون پل · چوب پا · کرک · کندله · کوت · کوت کردن · کومه · کومه کردن · کوه · کوهستان · کوهستانی · کوهه · کپه · کپه کردن · گرد آوردن · یک عالمه
  • (قدیمی) رجوع شود به nuclear reactor
  • انباشتن · انباشتن، جمع آوری کردن (ادبی)
  • رجوع شود به nuclear reactor
  • بواسیر · رجوع شود به hemorrhoids · فراوان
  • (برق) پیل ولتا
  • تیر کوب
Add

Translations of "piling" into Persian in sentences, translation memory