Translation of "pivotal" into Persian

محوری, اساسی, کلیدی are the top translations of "pivotal" into Persian.

pivotal adjective grammar

Of, relating to, or being a pivot. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • محوری

    adjective

    How is it that the holy spirit plays a pivotal role in theocratic appointments?

    نقش محوری روحالقدس در انتصاب به روش تئوکراتیک به چه صورت است؟

  • اساسی

    noun

    The pivotal, calamitous day during which the dinosaurs were wiped out,

    آن روز اساسی٬ آن واقعه فجیع که در طول آن دایناسورها ناپدید شدند

  • کلیدی

    adjective

    and then in 2006 we came to a pivotal point.

    و در سال ۲۰۰۶ به یک نقطه کلیدی رسیدیم.

  • Less frequent translations

    • بسیارمهم
    • چرخشگاهی
    • بنیادی
    • آسه ای
    • وابسته به پاشنه یا محور
    • پاشنه یی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "pivotal" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "pivotal" with translations into Persian

  • لولا · مفصل
  • آبياري افشانهاي · آبیاری بارانی
  • مفصل استوانه ای
  • جدول محوری
  • نقطه محوري
  • (روی پاشنه) چرخیدن · آسه · اساسی · اصل مطلب · بنیادی · سرآسه · علت اصلی · لب مطلب · لولا · محور · محور دار کرن · محوراصلی · مفصل · مهم · میله ی لولای در · نقطه ی اتکا · هسته ی مرکزی · پاشنه (به ویژه پاشنه ی در) · پاشنه ای · پاشنه دار کردن · پاشنه چرخ · چرخاندن · چرخش · چرخشگاه (لولا = hinge) · چرخنده (روی پاشنه) · کلیدی (pivotal هم می گویند) · گردیدن
  • (روی پاشنه) چرخیدن · آسه · اساسی · اصل مطلب · بنیادی · سرآسه · علت اصلی · لب مطلب · لولا · محور · محور دار کرن · محوراصلی · مفصل · مهم · میله ی لولای در · نقطه ی اتکا · هسته ی مرکزی · پاشنه (به ویژه پاشنه ی در) · پاشنه ای · پاشنه دار کردن · پاشنه چرخ · چرخاندن · چرخش · چرخشگاه (لولا = hinge) · چرخنده (روی پاشنه) · کلیدی (pivotal هم می گویند) · گردیدن
Add

Translations of "pivotal" into Persian in sentences, translation memory