Translation of "placation" into Persian
اشتی, تسکین, وفق are the top translations of "placation" into Persian.
placation
noun
grammar
A process or act of placating; appeasement or an expression of appeasement. [..]
-
اشتی
-
تسکین
Hey, we'll let them decide, Emmett said in a placating tone.
مِت با لحن تسکین بخشی گفت :هی، تصمیم رو به عهدهی خودش ون می ذاریم.
-
وفق
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "placation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "placation" with translations into Persian
-
اشتی دهنده · میانجی
-
(خشم یا دشمنی) فرونشاندن · آرام کردن · آشتی کردن · استمالت کردن · تسکین دادن · خواباندن · دلجویی کردن · ساکت کردن · فرو نشاندن · نرم کردن
-
(خشم یا دشمنی) فرونشاندن · آرام کردن · آشتی کردن · استمالت کردن · تسکین دادن · خواباندن · دلجویی کردن · ساکت کردن · فرو نشاندن · نرم کردن
-
(خشم یا دشمنی) فرونشاندن · آرام کردن · آشتی کردن · استمالت کردن · تسکین دادن · خواباندن · دلجویی کردن · ساکت کردن · فرو نشاندن · نرم کردن
-
(خشم یا دشمنی) فرونشاندن · آرام کردن · آشتی کردن · استمالت کردن · تسکین دادن · خواباندن · دلجویی کردن · ساکت کردن · فرو نشاندن · نرم کردن
Add example
Add