Translation of "plumpness" into Persian
فربهی, گوشتالویی are the top translations of "plumpness" into Persian.
plumpness
noun
grammar
The quality or state of being plump. [..]
-
فربهی
nounHer eyes were lustrous, her soft chin of an agreeable plumpness, and hercheeks an even rose.
چشمهایش برق میزد، چانه نرمش فربهی خوشایندی داشت و گونههایش یکدست پشت گلی بود.
-
گوشتالویی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "plumpness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "plumpness" with translations into Persian
-
فربه کردن · چاق کردن
-
(انگلیس - محلی) انبوه · (به نفع کسی یا چیزی) تبلیغ کردن · (صدا) تالاپ · (معمولا با: for) به حمایت (از چیزی) در آمدن · (ناگهان و یا با صدای تالاپ) افتادن · (ناگهان) آمدن یا رفتن · انداختن · با بی پردگی · با صراحت · باد کرده کردن یا شدن · بزرگ و آبدار · بی پرده · تصادم · تعریف کردن از · تلپ · تپل · تپل مپل · تپل کردن یا شدن · خوردن (به چیزی) · دام · درست · دسته · رای دادن (به سود کسی یا چیزی) · رک · سرراست · سقوط · فربه · فربه کردن · فرو رفتن · فرود (ناگهانی) · لنبه · متورم کردن یا شدن · نازل شدن · نشستن · پر · پشتیبانی کردن · پف کرده شدن یا کردن · چاق و چله · چاق کردن · چنبه · گرد و قلنبه · گرد و قلنبه کردن یا شدن · گوشتالو · گوشتالو کردن یا شدن
-
(انگلیس - محلی) انبوه · (به نفع کسی یا چیزی) تبلیغ کردن · (صدا) تالاپ · (معمولا با: for) به حمایت (از چیزی) در آمدن · (ناگهان و یا با صدای تالاپ) افتادن · (ناگهان) آمدن یا رفتن · انداختن · با بی پردگی · با صراحت · باد کرده کردن یا شدن · بزرگ و آبدار · بی پرده · تصادم · تعریف کردن از · تلپ · تپل · تپل مپل · تپل کردن یا شدن · خوردن (به چیزی) · دام · درست · دسته · رای دادن (به سود کسی یا چیزی) · رک · سرراست · سقوط · فربه · فربه کردن · فرو رفتن · فرود (ناگهانی) · لنبه · متورم کردن یا شدن · نازل شدن · نشستن · پر · پشتیبانی کردن · پف کرده شدن یا کردن · چاق و چله · چاق کردن · چنبه · گرد و قلنبه · گرد و قلنبه کردن یا شدن · گوشتالو · گوشتالو کردن یا شدن
-
(انگلیس - محلی) انبوه · (به نفع کسی یا چیزی) تبلیغ کردن · (صدا) تالاپ · (معمولا با: for) به حمایت (از چیزی) در آمدن · (ناگهان و یا با صدای تالاپ) افتادن · (ناگهان) آمدن یا رفتن · انداختن · با بی پردگی · با صراحت · باد کرده کردن یا شدن · بزرگ و آبدار · بی پرده · تصادم · تعریف کردن از · تلپ · تپل · تپل مپل · تپل کردن یا شدن · خوردن (به چیزی) · دام · درست · دسته · رای دادن (به سود کسی یا چیزی) · رک · سرراست · سقوط · فربه · فربه کردن · فرو رفتن · فرود (ناگهانی) · لنبه · متورم کردن یا شدن · نازل شدن · نشستن · پر · پشتیبانی کردن · پف کرده شدن یا کردن · چاق و چله · چاق کردن · چنبه · گرد و قلنبه · گرد و قلنبه کردن یا شدن · گوشتالو · گوشتالو کردن یا شدن
-
(انگلیس - محلی) انبوه · (به نفع کسی یا چیزی) تبلیغ کردن · (صدا) تالاپ · (معمولا با: for) به حمایت (از چیزی) در آمدن · (ناگهان و یا با صدای تالاپ) افتادن · (ناگهان) آمدن یا رفتن · انداختن · با بی پردگی · با صراحت · باد کرده کردن یا شدن · بزرگ و آبدار · بی پرده · تصادم · تعریف کردن از · تلپ · تپل · تپل مپل · تپل کردن یا شدن · خوردن (به چیزی) · دام · درست · دسته · رای دادن (به سود کسی یا چیزی) · رک · سرراست · سقوط · فربه · فربه کردن · فرو رفتن · فرود (ناگهانی) · لنبه · متورم کردن یا شدن · نازل شدن · نشستن · پر · پشتیبانی کردن · پف کرده شدن یا کردن · چاق و چله · چاق کردن · چنبه · گرد و قلنبه · گرد و قلنبه کردن یا شدن · گوشتالو · گوشتالو کردن یا شدن
Add example
Add