Translation of "plunged" into Persian

plunged verb

Simple past tense and past participle of plunge . [..]

Automatic translations of "plunged" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ Add

"plunged" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for plunged in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "plunged" with translations into Persian

  • بانگ چاله
  • (استخر و غیره) محل عمیق · (با شدت) به طرف جلو یا پایین حرکت کردن · (جامه ی زنانه) چاک دار بودن (به طوری که بدن را نمایان سازد) · (در آب یا جنگ و غیره) فرورفتن · (زیاد) سراشیب شدن · (عامیانه) بی محابا قمار یا خرج یا سرمایه گذاری کردن · (ناگهان در آب یا سوراخ و غیره) فرو کردن · (کشتی) رجوع شود به to pitch · آب تنی 0 · افت ناگهانی · افتادن · باز بودن · خروشان کردن · درشت نوشتن · سرازیر شدن · سرازیری تند · سرمایه گذاری یا قمار یا خرج بی واهمه · سقوط · سقوط سنگین · سقوط ناگهانی، فرورفتن سریع · شنا · شیرجه · شیرجه رفتن · غوطه رفتن · غوطه ور شدن · غوطه ور کردن · غوطه وری · فرو افتادن · فرو بردن · فرو رفتن · فرو روی 1 · فرو پرش · محل شنا · محل شیرجه رفتن 2 · نزول · ژرفگاه · گودال عمیق
  • (استخر و غیره) محل عمیق · (با شدت) به طرف جلو یا پایین حرکت کردن · (جامه ی زنانه) چاک دار بودن (به طوری که بدن را نمایان سازد) · (در آب یا جنگ و غیره) فرورفتن · (زیاد) سراشیب شدن · (عامیانه) بی محابا قمار یا خرج یا سرمایه گذاری کردن · (ناگهان در آب یا سوراخ و غیره) فرو کردن · (کشتی) رجوع شود به to pitch · آب تنی 0 · افت ناگهانی · افتادن · باز بودن · خروشان کردن · درشت نوشتن · سرازیر شدن · سرازیری تند · سرمایه گذاری یا قمار یا خرج بی واهمه · سقوط · سقوط سنگین · سقوط ناگهانی، فرورفتن سریع · شنا · شیرجه · شیرجه رفتن · غوطه رفتن · غوطه ور شدن · غوطه ور کردن · غوطه وری · فرو افتادن · فرو بردن · فرو رفتن · فرو روی 1 · فرو پرش · محل شنا · محل شیرجه رفتن 2 · نزول · ژرفگاه · گودال عمیق
  • (استخر و غیره) محل عمیق · (با شدت) به طرف جلو یا پایین حرکت کردن · (جامه ی زنانه) چاک دار بودن (به طوری که بدن را نمایان سازد) · (در آب یا جنگ و غیره) فرورفتن · (زیاد) سراشیب شدن · (عامیانه) بی محابا قمار یا خرج یا سرمایه گذاری کردن · (ناگهان در آب یا سوراخ و غیره) فرو کردن · (کشتی) رجوع شود به to pitch · آب تنی 0 · افت ناگهانی · افتادن · باز بودن · خروشان کردن · درشت نوشتن · سرازیر شدن · سرازیری تند · سرمایه گذاری یا قمار یا خرج بی واهمه · سقوط · سقوط سنگین · سقوط ناگهانی، فرورفتن سریع · شنا · شیرجه · شیرجه رفتن · غوطه رفتن · غوطه ور شدن · غوطه ور کردن · غوطه وری · فرو افتادن · فرو بردن · فرو رفتن · فرو روی 1 · فرو پرش · محل شنا · محل شیرجه رفتن 2 · نزول · ژرفگاه · گودال عمیق
  • (استخر و غیره) محل عمیق · (با شدت) به طرف جلو یا پایین حرکت کردن · (جامه ی زنانه) چاک دار بودن (به طوری که بدن را نمایان سازد) · (در آب یا جنگ و غیره) فرورفتن · (زیاد) سراشیب شدن · (عامیانه) بی محابا قمار یا خرج یا سرمایه گذاری کردن · (ناگهان در آب یا سوراخ و غیره) فرو کردن · (کشتی) رجوع شود به to pitch · آب تنی 0 · افت ناگهانی · افتادن · باز بودن · خروشان کردن · درشت نوشتن · سرازیر شدن · سرازیری تند · سرمایه گذاری یا قمار یا خرج بی واهمه · سقوط · سقوط سنگین · سقوط ناگهانی، فرورفتن سریع · شنا · شیرجه · شیرجه رفتن · غوطه رفتن · غوطه ور شدن · غوطه ور کردن · غوطه وری · فرو افتادن · فرو بردن · فرو رفتن · فرو روی 1 · فرو پرش · محل شنا · محل شیرجه رفتن 2 · نزول · ژرفگاه · گودال عمیق
  • (استخر و غیره) محل عمیق · (با شدت) به طرف جلو یا پایین حرکت کردن · (جامه ی زنانه) چاک دار بودن (به طوری که بدن را نمایان سازد) · (در آب یا جنگ و غیره) فرورفتن · (زیاد) سراشیب شدن · (عامیانه) بی محابا قمار یا خرج یا سرمایه گذاری کردن · (ناگهان در آب یا سوراخ و غیره) فرو کردن · (کشتی) رجوع شود به to pitch · آب تنی 0 · افت ناگهانی · افتادن · باز بودن · خروشان کردن · درشت نوشتن · سرازیر شدن · سرازیری تند · سرمایه گذاری یا قمار یا خرج بی واهمه · سقوط · سقوط سنگین · سقوط ناگهانی، فرورفتن سریع · شنا · شیرجه · شیرجه رفتن · غوطه رفتن · غوطه ور شدن · غوطه ور کردن · غوطه وری · فرو افتادن · فرو بردن · فرو رفتن · فرو روی 1 · فرو پرش · محل شنا · محل شیرجه رفتن 2 · نزول · ژرفگاه · گودال عمیق
Add

Translations of "plunged" into Persian in sentences, translation memory