Translation of "post" into Persian

پست, مقام, ستون are the top translations of "post" into Persian.

post verb noun adverb adposition grammar

A long dowel or plank protruding from the ground; a fence post; a light post. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پست

    noun

    We must select a suitable person for any post.

    برای هر پست باید فرد مناسبی را انتخاب کنیم.

  • مقام

    noun

    The post he filled had been unmistakably very good five years ago

    شغلی که او داشت، مسلماً پنج سال قبل مقام بسیار خوبی بود.

  • ستون

    noun

    long dowel or plank protruding from the ground

    The other night you said you saw a hole in the post.

    اون شب گفتي که يه سوراخ توي ستون ديدي.

  • Less frequent translations

    • تیر
    • شغل
    • دیرک
    • سمت
    • مقاله
    • پادگان
    • کار
    • تیرک
    • پروانه
    • taraabaar
    • tir
    • باتعجیل
    • تیرخیمه
    • شتابیدن
    • شنگرک
    • قراولگاه
    • گماردن
    • چسباندن
    • تابع
    • (آگهی یا عکس و غیره) به دیوار زدن
    • (از اوضاع) مطلع کردن 0
    • (از طریق اعلامیه و غیره) نکوهش کردن
    • (امریکا) وجه الضمان دادن
    • (انگلیس - ارتش) شیپور خاموشی
    • (انگلیس) به ماموریت نظامی گسیل داشتن
    • (انگلیس) رجوع شود به post office
    • (انگلیس) صندوق پست (امریکا: mailbox)
    • (با سرعت) سفر کردن
    • (با چسباندن اعلان و غیره) هشدار دادن
    • (حسابداری و کتابداری - اقلام را) از دفتر روزنامه به دفتر کل منتقل کردن 1
    • (در اصل) چاپار
    • (در کارخانه یا بورس یا نمایشگاه) جای کار
    • (قدیمی) با کالسکه یا اسب چاپار سفر کردن
    • (مسابقه ی اسبدوانی و غیره) خط آغاز
    • (معمولا صیغه ی مجهول) در جریان امور گذاشتن
    • (هنگام سواری بر اسبی که چهار نعل یا یورتمه می رود) هم آهنگ با اسب خود را در زین بالا و پایین بردن
    • (ورزش) امتیاز مسابقه را ثبت کردن
    • (پاسدار و غیره) قرارگاه
    • (گروه سرباز) پاسگاه
    • آگهی کردن
    • اجازه نامه
    • از طریق پستخانه 2
    • اسب نامه بر
    • اسب چاپار
    • استراحتگاه نامه بران
    • اعلام کردن
    • با پست
    • با پست فرستادن
    • به اطلاع رساندن
    • به سرعت
    • به فرماندهی منصوب کردن
    • به پاسداری (در محلی) گماشتن
    • خط پایان
    • خوابگاه کشتی
    • در قرارگاه یا پاسگاه مستقر کردن
    • رجوع شود به pillar
    • رجوع شود به prop
    • شتاب کردن
    • محل قرارگیری
    • محل نگهبانی
    • مخفف : trading post
    • مسیر نامه بران
    • مسیر چابک سواران
    • مورد انتقاد قرار دادن 0
    • نام کسی را در فهرست (به دیوار چسبانده شده یا چاپ شده) گذاشتن
    • نامه رسان
    • پست (بیشتر می گویند: mail)
    • پست کردن (بیشتر می گویند: mail)
    • چابک سوار (یکی از سوارانی که در فواصل معین مستقر بوده و نامه و پیام می رساندند)
    • چاپاری رفتن
    • یادداشت مختصر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "post" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Post proper noun

A surname. [..]

+ Add

"Post" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Post in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

POST Acronym

Power-On Self-Test

+ Add

"POST" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for POST in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "post"

Phrases similar to "post" with translations into Persian

Add

Translations of "post" into Persian in sentences, translation memory