Translation of "precedented" into Persian
با نظیر, سابقه دار, نمونه دار are the top translations of "precedented" into Persian.
precedented
adjective
verb
grammar
(rare, chiefly law) Having a precedent; not novel [..]
-
با نظیر
-
سابقه دار
There is Scriptural precedent also for this.
این شیوه انتصاب در کتاب مقدس نیز سابقه دارد.
-
نمونه دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "precedented" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Precedented
+
Add translation
Add
"Precedented" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Precedented in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "precedented" with translations into Persian
-
اولویت، حق تقدم
-
از پیش آیند · جلو (از سایرین) · حقوق عرفی · رسم · روال · رویه قضایی · رویه ی قضایی · سابقه · سابقه داشتن · سنت · قبلی · مدقم · مقدم · نمونه
-
(از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم · دارای حق تقدم یا اولویت · قبلی · پیشین
-
(از نظر زمان یا مکان یا رتبه یا اهمیت) مقدم بودن · ابتدا معرفی کردن · اسبق بودن · جلوتر واقع شدن · مقدمتا ذکر کردن · پیش بودن · پیش بینی کردن · پیشتر بودن
-
سنگ بنا نهادن
-
جلو رفته · مقدم شد · پیشی گرفت · پیشی گرفته
-
(رده بندی سفرا یا کارمندان و غیره برحسب) ارشدیت (precedency هم می گویند) · ارجحیت · انحراف مسیر · اولویت · برتری · تقدم · حق تقدم · سابقه · پیش کسوتی · پیشتر یا ارجح بودن (از نظر زمان یا رتبه و غیره) · پیشروی · پیشی
-
امتیاز · انحراف مسیر · اولویت · برتری · تقدم · حق تقدم · سابقه · پیشروی · پیشی
Add example
Add