Translation of "pretended" into Persian
بدلی, دروغین, ساختگی are the top translations of "pretended" into Persian.
pretended
adjective
verb
Simple past tense and past participle of pretend . [..]
-
بدلی
-
دروغین
Do thou tell Camilla what thou hast proposed about a pretended amour of mine;
تو از عشق دروغین من هرچه میخواهی به کامی بگو
-
ساختگی
But soon she began to run and slide, squealing in pretended fear.
اما طولی نکشید که با ترسی ساختگی شروع به جیغ کشیدن کرد و به دویدن و سرخوردن پرداخت.
-
Less frequent translations
- ظاهری
- وانمود شده
- وانمودین
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "pretended" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Pretended
+
Add translation
Add
"Pretended" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Pretended in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "pretended" with translations into Persian
-
با ریا · خواستار · خواهان · سالوس · فریب · متظاهر · مدعی · مدعی امپراتوری · مدعی تاج و تخت · وانمود گر
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
مدعی خواستگار
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
Add example
Add