Translation of "prettiness" into Persian

شیکی, قشنگی, زیبایی عاریتی are the top translations of "prettiness" into Persian.

prettiness noun grammar

The quality of being pretty. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیکی

    noun
  • قشنگی

    noun

    It was a pretty flat, of white woodwork and soft blue walls.

    آپارتمان قشنگی بود با چوبکاری سفید و دیوارهای آبی روشن.

  • زیبایی عاریتی

  • چیز قشنگ

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "prettiness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "prettiness" with translations into Persian

  • (اسکاتلند) دلیر · (عامیانه) از روی بانمکی · (عامیانه) زیاد · (قدیمی) ظریف · (کنایه آمیز) خوب · از روی زرنگی · با زبردستی · باقشنگی · بانمک · بهادر · تا اندازه ای · تقریبا · خوب · خوش سلیقه · خوشايند · خوشگل · خیلی · دلپذير · زبردست · زرنگ · زيبا · زیبا · شیک · قابل ملاحظه · قشنگ · ماهرانه · نسبتأ · نسبتا
  • لطفاً
  • به شکلی فراگیر، وسیعا، همه جا، به شکلی فراگیر، تقریبا همه جا
  • ابله، احمق، جلف خودنما، ، کج کلاه
  • (اسکاتلند) دلیر · (عامیانه) از روی بانمکی · (عامیانه) زیاد · (قدیمی) ظریف · (کنایه آمیز) خوب · از روی زرنگی · با زبردستی · باقشنگی · بانمک · بهادر · تا اندازه ای · تقریبا · خوب · خوش سلیقه · خوشايند · خوشگل · خیلی · دلپذير · زبردست · زرنگ · زيبا · زیبا · شیک · قابل ملاحظه · قشنگ · ماهرانه · نسبتأ · نسبتا
  • (اسکاتلند) دلیر · (عامیانه) از روی بانمکی · (عامیانه) زیاد · (قدیمی) ظریف · (کنایه آمیز) خوب · از روی زرنگی · با زبردستی · باقشنگی · بانمک · بهادر · تا اندازه ای · تقریبا · خوب · خوش سلیقه · خوشايند · خوشگل · خیلی · دلپذير · زبردست · زرنگ · زيبا · زیبا · شیک · قابل ملاحظه · قشنگ · ماهرانه · نسبتأ · نسبتا
  • (اسکاتلند) دلیر · (عامیانه) از روی بانمکی · (عامیانه) زیاد · (قدیمی) ظریف · (کنایه آمیز) خوب · از روی زرنگی · با زبردستی · باقشنگی · بانمک · بهادر · تا اندازه ای · تقریبا · خوب · خوش سلیقه · خوشايند · خوشگل · خیلی · دلپذير · زبردست · زرنگ · زيبا · زیبا · شیک · قابل ملاحظه · قشنگ · ماهرانه · نسبتأ · نسبتا
  • (اسکاتلند) دلیر · (عامیانه) از روی بانمکی · (عامیانه) زیاد · (قدیمی) ظریف · (کنایه آمیز) خوب · از روی زرنگی · با زبردستی · باقشنگی · بانمک · بهادر · تا اندازه ای · تقریبا · خوب · خوش سلیقه · خوشايند · خوشگل · خیلی · دلپذير · زبردست · زرنگ · زيبا · زیبا · شیک · قابل ملاحظه · قشنگ · ماهرانه · نسبتأ · نسبتا
Add

Translations of "prettiness" into Persian in sentences, translation memory