Translation of "prick" into Persian

نقطه, خار, سیخونک are the top translations of "prick" into Persian.

prick verb noun grammar

A small hole or perforation, caused by piercing. [from 10th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نقطه

    noun
  • خار

    noun
  • سیخونک

  • Less frequent translations

    • گزگز
    • کیر
    • kir
    • خراشاندن
    • خلاندن
    • خلیدن
    • دردموضعی
    • روزنچه
    • روزنک
    • زنکه
    • مردکه
    • لند
    • روزنه
    • چر
    • چل
    • شکاف
    • برش
    • (با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1
    • (با سوزن یاخار) سوراخ کردن
    • (به اسب و غیره) سک زدن
    • (به ویژه گوش ها را) سیخ کردن
    • (خودمانی - زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند)
    • (خودمانی - زننده) کیر
    • (زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن
    • (قدیمی) سک
    • (مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن
    • (مجازی) عذاب (وجدان)
    • (نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2
    • بالا نگه داشتن
    • درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود)
    • درد گرفتن (وخاریدن)
    • دست خر
    • دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0
    • رجوع شود به pricking
    • زبر بودن
    • زق زق
    • زوک زوک
    • زوک زوک کردن
    • سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود)
    • سوزن سوزن
    • شق کردن
    • گزگز یا زق زق کردن 4
    • گوش ها را تیز کردن 3
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "prick" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Prick
+ Add

"Prick" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Prick in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "prick" with translations into Persian

  • نشاکاری
  • احساس خراشیدگی یا زبری · خارش · عمل خراشاندن (رجوع شود به prick)
Add

Translations of "prick" into Persian in sentences, translation memory