Translation of "prime" into Persian

بهترین, پریم, اصلی are the top translations of "prime" into Persian.

prime adjective verb noun grammar

First in importance, degree, or rank. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بهترین

    adjective

    first in excellence, quality, or value

    For a prime time slot and a raise in pay.

    البته ، برای بهترین زمان پخش و حقوق بیشتر!

  • پریم

    character

    Panther Prime is an innocent cranberry flavoured drink.

    و پنتر پریم بینوا هم که نوشابهای با طعم تمشک بود.

  • اصلی

    adjective

    Of course, my prime concern is for you.

    البته ، نگرانی اصلی من همیشه تو هستی.

  • Less frequent translations

    • اولیه
    • جوانی
    • نخستین
    • عالی
    • گل
    • آغاز
    • برگزیده
    • سرامد
    • نوبر
    • پروزی
    • شکوفه
    • آغازین
    • اعلی، ممتاز
    • نخبه
    • مرغوب
    • بنیادی
    • بدوی
    • اصیل
    • میوه
    • ممتاز
    • اساسی
    • عجب
    • سر
    • (با دادن اطلاعات یا جواب سوالات کسی را) برای امتحان و غیره آماده کردن
    • (بمب و دینامیت و غیره) چاشنی گذاشتن
    • (رنگ زدن در و دیوار و غیره) بتونه کاری کردن
    • (ریاضی) اول
    • (سلاح) آماده ی تیر اندازی کردن 6
    • (مقام یا قدرت) نخست
    • (موتور و تلمبه و غیره) راه انداختن
    • (موسیقی) رجوع شود به unison 4
    • (کلیسای کاتولیک) دعای سحر
    • آستر زدن
    • آماده کردن
    • آماده ی کار کردن 7
    • اعداد اول
    • اوج 2
    • باکره 3
    • بتونه زدن 8
    • به به
    • بهار 0
    • بهار عمر
    • تعلیم دادن
    • دوران اولیه ی هر چیز
    • دوران شکوفایی
    • شباب 1
    • عنفوان جوانی
    • مهیا کردن 5
    • نخستین ساعت بامداد (معمولا میان شش و هفت)
    • گل سرسبد
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "prime" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Prime
+ Add

"Prime" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Prime in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "prime" with translations into Persian

  • فهرست نخستوزیران ایران پس از مشروطه
  • صدر اعظم · صدراعظم
  • هزینه ی اولیه · هزینه ی بنیادی (مزد کارگر و قیمت مواد اولیه ی کالا بدون احتساب هزینه ی سرمایه و کرایه و برق و آب و غیره)
  • شاخص حساسیت
  • برات معتبر
  • نصف النهار درجه ی صفر · نصف النهار گرینویچ · نصفالنهار مبدأ
  • فهرست نخستوزیران ایران پس از مشروطه
  • (فلسفه ی ارسطو) محرک اولی · (مکانیک) نیروی محرک · علت العلل · علت اولیه · محرک اصلی · نخست جنباور(یعنی خداوند) · نیروزا (مانند توربین) · نیروی جنباور
Add

Translations of "prime" into Persian in sentences, translation memory