Translation of "pushful" into Persian

متهور, دلدار, با زور are the top translations of "pushful" into Persian.

pushful adjective grammar

Energetic; pushy. [from 19th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • متهور

  • دلدار

    noun
  • با زور

    adjective

    Well, they're clearly going to push one of the daughters at me.

    خب ، مشخصه که ميخوان با زور يکي از دختراشون رو بهم قالب کنند.

  • Less frequent translations

    • بی باک
    • دل بدریا زدن
    • متهور در اقدام بکارهای مهم
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "pushful" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "pushful" with translations into Persian

  • (الکترونیک) فشاری - کششی · کش واکشی
  • جسارت کردن
  • اصل قیمت تمام شده
  • (با فشار دادن به جلو) راندن · (با: forward یا ahead و غیره) پیش رفتن · (به سوی خارج یا بالا یا پایین) فشار دادن · (عامیانه - به ویژه سن) نزدیک بودن (به) · (عامیانه) عرضه · (هنگام زایمان یا دفع مدفوع و غیره) زور زدن · feshar dådan · آگهی دادن · اصرار کردن · انتشار دادن · با پشتکار · بر انگیزاندن · بردن (در برابر: کشیدن pull) · به جلو راندن · تحت فشار گذاشتن · ترغیب کردن · ترویج 2 · تشویق کردن · تعرض نظامی · تلاش · تلاش کردن · تنه زدن · تک 0 · تکان · تکاپو · تکاپو کردن · جربزه · جنب و جوش · جنگیدن · جهاد کردن · حمله · خواهان کردن · در تنگنا بودن · در مضیقه قرار گرفتن · رانش · زور دادن · سعی 1 · شور دادن · فشار · فشار آوردن · فشار دادن · فعالیت کردن · ماجراجو · هل · هل دادن · وادار کردن · واداشتن · پشتکار · پیش رانی · پیشرفت · کارایی 3 · کوس · کوستن · کوشش · یورش
  • سیستمهای فشاری
  • استراتژی فشاری
  • یراشف همکد هرامش اب نفلت
  • تحکیم کردن · ترساندن · تشر زدن · عتاب کردن · قلدری کردن · لاف زدن
Add

Translations of "pushful" into Persian in sentences, translation memory