Translation of "pyrotechnic" into Persian

آتش بازی, (فضاناو - وابسته به مواد و ابزاری که به فرمان فضانورد روشن یا منفجر می شوند و دستگاه بخصوصی را به کار می اندازند یا از فضاناو جدا می کنند و غیره) آذر انگیز, آذر انگیزی (pyrotechnical هم می گویند) are the top translations of "pyrotechnic" into Persian.

pyrotechnic adjective noun grammar

Of, or relating to fireworks. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آتش بازی

    noun

    It came to Babbitt with a pyrotechnic crash.

    به بیت ناگهان، چنانکه گویی با آتش بازی به او علامت داده باشند، آن مرد را شناخت.

  • (فضاناو - وابسته به مواد و ابزاری که به فرمان فضانورد روشن یا منفجر می شوند و دستگاه بخصوصی را به کار می اندازند یا از فضاناو جدا می کنند و غیره) آذر انگیز

  • آذر انگیزی (pyrotechnical هم می گویند)

  • ترقه افشانی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "pyrotechnic" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "pyrotechnic" with translations into Persian

  • (با فعل مفرد) هنر ترقه سازی و آتش بازی · (فضاناو) دستگاه آذر انگیز · (مجازی)نمایش چشمگیر · آتش بازی · آذر افشانی (pyrotechny هم می گویند) · آذر انگیزگان · بمب دود انگیز · ترقه سازی · شیرینکاری · فشفشه (به ویژه در مخابره و غیره) · مواد آتش زنه · موشک منور · هنر نمایی · هوش نمایی (خیره کننده) · پیروتکنیک · گلوله ی نور افشان
  • سرشار · شورانگیز · وابسته به فن اتش بازی
  • ترکیبات آتشبازی
Add

Translations of "pyrotechnic" into Persian in sentences, translation memory