Translation of "radius" into Persian
شعاع, زند زبرین, محدوده are the top translations of "radius" into Persian.
radius
noun
grammar
(anatomy) The long bone in the forearm, on the side of the thumb. [..]
-
شعاع
nounsegment in a circle and its length [..]
Within a radius of five miles there are, as you see, only a very few scattered dwellings.
همان طور که میبینی تا شعاع پنج مایلی چند خانه پراکنده بیشتر وجود ندارد.
-
زند زبرین
one of the two long bones of the forearm
-
محدوده
Okay, Thomas is within blast radius.
باشه ، اما توماس توی محدوده ی انفجاره
-
Less frequent translations
- اسپوک
- راديوس
- كشكك
- کران
- حد
- (استخوان) زند زبرین
- (جانوران ستاره مانند یا متقارن) تن بخش
- (دایره) شعاع
- (فاصله ای که هواپیما و کشتی می توانند بدون سوخت گیری رفت و برگشت کنند) برد
- استخوان بازو
- استخوان درشتني
- استخوان ران
- استخوان زند زبرين
- استخوان كتف
- استخوان كف دست
- استخوان كف پا
- استخوان مچ
- استخوان مچ پا
- استخوان نازكني
- استخوانهاي بند انگشت
- استخوانهای اندام حرکتی
- درون پراز
- مفصل شانه
- میله چرخ
- ناحیه ی درون شعاع
- نیم ترامون
- نیم پر از
- هر چیز شعاع مانند: (چرخ) پره
- پره چرخ
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "radius" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "radius"
Phrases similar to "radius" with translations into Persian
-
راديوس (استخوان)
-
(کشتیرانی) برد کشتی (بیشترین فاصله ی رفت و برگشت بدون نیاز به سوخت) · شعاع عملیاتی
-
شعاع دوران
-
شعاع خورشیدی
-
شعاع کووالانسی
-
شعاع اتمی
-
(نجوم) بردار همبند · بردار ترامونی · شعاع حامل · شعاع همگرای
Add example
Add