Translation of "rally" into Persian

تظاهرات, اجتماع, فراخوان are the top translations of "rally" into Persian.

rally verb noun grammar

(squash (sport), table tennis, tennis, badminton) A sequence of strokes between serving and scoring a point. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تظاهرات

    noun

    I deeply regret what happened at the rally, Khan sir.

    از چيزي که تو اين تظاهرات اتفاق افتاد, خيلي تأسف ميخورم, آقاي خان

  • اجتماع

    It was the time of the September celebrations, the Nuremberg rallies.

    زمان جشن هاي ماه سپتامبر در اجتماعات نورمبرگ بود

  • فراخوان

  • Less frequent translations

    • مهیا شدن، آماده شدن، آمادن، تدارک دیدن
    • میتینگ
    • شوخی
    • (بازار سهام) دوباره بالارفتن (قیمت)
    • (به منظور هدف مشترک) احضار کردن
    • (دوباره) کنشور کردن
    • (قشون در حال فرار یا عقب نشینی را) گردآوری و سامان دهی کردن
    • (مسابقه ی تقریبا باخته را) بردن
    • (ورزش - از عقب یا از امتیاز کمتر) به حریف رسیدن و جلو زدن
    • (پس از نزول) اوج گرفتن
    • احیا کردن
    • از نو جان بخشیدن
    • افزایش قیمت
    • به باد استهزا گرفتن
    • به کمک (کسی) شتافتن
    • بهبودی یافتن
    • بیشتر کوشیدن
    • تجدید سازمان کردن
    • تجدید قوا کردن
    • جان تازه یافتن
    • جان گرفتن
    • جمع وجور کردن یا شدن
    • جهش کردن
    • دست انداختن
    • دسته بندی کردن
    • دوباره آماده شدن یا کردن
    • دور کسی را گرفتن (و یاری دادن)
    • سرزنش کردن
    • شماتت کردن
    • فرا خواندن
    • مسابقه ی اتومبیل رانی (در جاده های قرق شده) (rallye هم می نویسند)
    • مسخره کردن
    • منعکس شدن
    • مچل کردن
    • نیرو گرفتن
    • پس زدن
    • گرد آمدن
    • گردهمایی بزرگ
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "rally" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Rally
+ Add

"Rally" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Rally in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "rally" with translations into Persian

  • دست بدست یکدیگر دادن برای کمک به کسی، یاری رساندن دست جمعی به کسی، هوای کسی را داشتن، دست کسی را در مخمصه گرفتن
  • (امریکا - به ویژه قبل از مسابقات ورزشی) گردهمایی تهییجی
  • اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ
  • ائتلاف دموکراتیک
  • فراخوان میهنی برای مردمسالاری
  • رالی
  • راننده رالی
Add

Translations of "rally" into Persian in sentences, translation memory