Translation of "rat" into Persian
موش, جاسوس, خائن are the top translations of "rat" into Persian.
(zoology) Any of about 56 different species of small, omnivorous rodents belonging to the genus Rattus . [..]
-
موش
nounrodent
The cat ran after the rat.
گربه به دنبال موش می دوید.
-
جاسوس
nounLooks like a lot of rats didn't go down with the ship.
به نظر مياد که خيلي از جاسوس ها با کشتي از بين نرفتن
-
خائن
nounAre all your fellow men rats in your eyes if they cannot think as you do?
اگر همه همنوعانتان نتوانند چون شما فکر کنند، در چشمتان خائن هستند؟
-
Less frequent translations
- گر
- سفله
- نابکار
- muš
- ناروزدن
- مخبر
- فضول
- (جانورشناسی) خرموش
- (خودمانی - مثل موشی که کشتی در حال غرق را ترک می کند) دوستان یا هم - مرامان خودرا ترک کردن
- (خودمانی) خبرکش
- (خودمانی)آدم بدجنس و پنهانکار
- اعتصاب شکن (کارگری که برخلاف دوستان اعتصابی خود سر کار حاضر می شود)
- جاسوسی کردن
- خبر کشی کردن
- خرده نان
- خیانت کردن
- رفیق نیمه راه بودن
- موش صحرایی
- موش صحرایی (تیره های Muridae و Cricetidae که از موش خانگی یا mouse بزرگترند)
- وزدار کردن
- پف انداختن
- پوست زخم
- کوزه گلی
- گیسوی خود را پف دار کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "rat" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
The first of the 12-year cycle of animals which appear in the Chinese zodiac related to the Chinese calendar. [..]
-
موش
nounThe cat ran after the rat.
گربه به دنبال موش می دوید.
Images with "rat"
Phrases similar to "rat" with translations into Persian
-
(جانورشناسی) موش حمال (جنس Neotoma - بومی امریکای شمالی) · زاغی
-
باندیکولا بنگالنسیس · موش بانديكوت كوچك · موش كور هندي
-
(جانورشناسی) موش جهنده (جنس Dipodomys و تیره ی Heteromyidae که پادراز و جونده بوده و در بیابان های جنوب غربی ایالات متحده و مکزیک زیست می کنند) · رجوع شود به rat kangaroo
-
موش كور هندي
-
بانديكوت-رات · باندیکولا
-
جوندهکشها · سموم موش بزرگ آزمايشگاهي
-
موش دریایی
-
موش بانديكوت كوچك