Translation of "reformative" into Persian

اصلاحات, اصلاحی, متضمن are the top translations of "reformative" into Persian.

reformative adjective grammar

That serves to reform or correct [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اصلاحات

    They lost big on education and entitlement reform.

    موقع اصلاحات در سيستم آموزش و مستمري بدجور باختند.

  • اصلاحی

    You never hear of a reform, but it means some trick to put in new men.

    هر وقت صحبت از طرحهای اصلاحی به میان آمد معلوم شد کلکی است برای دادن پستها به اشخاص جدید.

  • متضمن

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "reformative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "reformative" with translations into Persian

  • (اخلاقا یا روحا و غیره) اصلاح کردن یا شدن · (شیمی) نفت را تحت فشار حرارت دادن · اصلاح · اصلاح طلبانه · اصلاح طلبی · اصلاح کردن · اصلاحات · اصلاحطلبی · اصلاحی · بازساخت کردن · بازسازی کردن · به کردن · بهسازی · بهسازی کردن · بهکرد · بهگری · بهگری کردن · تجدید سازمان · ترمیم کردن · رجوع شود به re-form · رفرم · سامان دادن · ساماندهی · نیک باش · نیک سازی · نیک سیرت کردن یا شدن
  • اصلاح طلب · مصلح
  • اصلاح کار
  • احیا · اصلاح · اصلاحات · بازساختگی · بازسازی · تحول
  • اصلاح طلب · اصلاح کننده · بهسازگر · سامانگر R( -2 بزرگ) هر یک از رهبران جنبش پروتستان · مصلح
  • اصلاح شده · بهسازی شده · سامان یافته R( -2 بزرگ) فرقه های پروتستان پیرو Calvin و Zwingli (در برابر پیروان Luther)
  • پر عیب و ایراد
  • اصلاح پذیر · بهبودپذیر
Add

Translations of "reformative" into Persian in sentences, translation memory